آن سرو قباپوش که در سایه ماه است
وآن ماه کمربسته که در زیر کلاه است
با ما به عتاب است که را زهره که پرسد
کاین عاشق دلسوخته را خود چه گناه است
دوری مکن ای دوست که هنگام وداع است
رحمی کن و دریاب که جان بر سر راه است
در پشت زمین دارد از آن روی توقف
کامید وصال تو مرا پشت و پناه است
بیشمع رخت کار تنم گریه و سوز است
در دور خطت شغل دلم ناله و آه است
بخت من سرگشته چو زلف تو نگون است
حال من دلخسته چو خال تو سیاه است
کرده است روان خون دل روح دلافگار
چشم تو به یک غمزه و ابروت گواه است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.