تا دلم با غم هجران تو دارد یاری
همه شب همدم من نیست کسی جز زاری
در شب تیره غم روی تو و ناله زار
میکند این دل پردرد مرا دلداری
تا شنیدم که طبیب دل بیمارانی
آرزویی دگرم نیست به جز درمانی
بار هجران تو بس نیست که بر جان من است
که به هر گوشه کسی طعنه زند سرباری
لعل درپوش گهرپاش تو تا کرد حدیث
میکند دیده غمدیده من درباری
روح عطار شد از زندگی خود بیزار
تا شنیده است که بیزاری از این بازاری
در میان خط سبز آن لب میگون چه خوش است
مثل او نیست در این دور به شیرین کاری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.