گنجور

 
روح عطار

مستانه دیگر ای صنم در مجلس مستان مرو

پیمانه با هر کس مخور هیچ از سر پیمان مرو

چون بخت فیروز از درم باز آمدی شاد آمدی

بنشین زمانی پیش من جانی ز من بستان مرو

گر می‌روی از اشک من توفان بگیرد در رهت

ای نور چشم آخر بکن اندیشه از توفان مرو

تا باغبان سرو و گل از بستان نیندازد برون

بر گلستان‌ها کم گذر هر دم به سروستان مرو

گفتا چه پندم می‌دهی ای روح عطار این همه

یا اندر این ره جان بده یا از پی جانان مرو

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب