در سر کار تو شد صبر و شکیبایی من
گشت پیدا ز غم روی تو شیدایی من
سر مویی سر سودای منت نیست از آن
میل سودا نکند این سر سودایی من
ای که داری همه شب شمع و می و رود و سرود
داد بر باد غمت مدت برنایی من
آخرالامر به تنگ آمد و جایی بگرفت
در شکنج سر زلفت دل هرجایی من
همه در پای خیال تو فشاند هر دم
گوهری کش بود این مردم دریایی من
روح عطار جهان بیتو نبیند روزی
ای به دیدار تو روشن شده بینایی من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.