ای مردمان چشمت بیمی همیشه مستان
خواهند دل ز دستم بردن به مکر و دستان
اکنون که مست مستم دل میبری ز دستم
زنهار دلبرا دل از دست مست مستان
من مستم و تو مستی تا کی مرا نگویی
برخیز و باده درده بنشین و بوسه بستان
وقت گل است برخیز ای گلبن لطافت
تا عشرتی بسازیم امروز در گلستان
یا رب که دور باد از آن عارض چو سیمت
آسیب خط مشکین ای رشک سرو بستان
شد مست روح عطار از شوق چشم مستت
هشیار بود نتوان در دور می پرستان
خواهم شبی و شمعی جانا و گلستانی
کز هر طرف نوایی سازد هزاردستان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.