گنجور

خلقت زن

 
رهی معیری
رهی معیری » منظومه‌ها
 

کیم من دردمندی ناتوانی

اسیری خسته ای افسرده جانی

تذروی آشیان بر باد رفته

به دام افتاده ای از یاد رفته

دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد

همه سوز و همه داغ و همه درد

بود آسان علاج درد بیمار

چو دل بیمار شد مشکل شود کار

نه دمسازی که با وی راز گویم

نه یاری تا غم دل باز گویم

درین محفل چون من حسرت کشی نیست

بسوز سینه من آتشی نیست

الهی در کمند زن نیفتی

وگر افتی بروز من نیفتی

میان بر بسته چون خونخواره دشمن

دل آزاری به آزار دل من

دلم از خوی او دمساز درد است

زن بد خو بلای جان مرد است

زنان چون آتشند از تندخویی

زن و آتش ز یک جنسند گویی

نه تنها نامراد آن دل شکن باد

که نفرین خدا بر هر چه زن باد

نباشد در مقام حیله و فن

کم از نا پارسا زن پارسا زن

زنان در مکر و حیلت گونه گونند

زیانند و فریبند و فسونند

چو زن یار کسان شد مار زو به

چو تر دامن بود گل، خار از او به

حذر کن ز آن بت نسرین برودوش

که هر دم با خسی گردد هم آغوش

منه در محفل عشرت چراغی

کزو پروانه ای گیرد سراغی

میفشان دانه در راه تذروی

که ماوا گیرد از سروی به سروی

وفاداری مجوی از زن که بیجاست

کزین بر بط نخیزد نغمه راست

درون کعبه شوق دیر دارد

سری با تو سری با غیر دارد

جهان داور چو گیتی را بنا کرد

پی ایجاد زن اندیشهها کرد

مهیا تا کند اجزای او را

ستاند از لاله و گل رنگ و بو را

ز دریا عمق و از خورشید گرمی

ز آهن سختی از گلبرگ نرمی

تکاپو از نسیم و مویه از جوی

ز شاخ تر گراییدن به هر سوی

ز امواج خروشان تندخویی

ز روز و شب دورنگی ودورویی

صفا از صبح و شور انگیزی از می

شکر افشانی و شیرینی از ن ی

ز طبع زهره شادی آفرینی

ز پروین شیوه بالا نشینی

ز آتش گرمی و دم سردی از آب

خیال انگیزی از شبهای مهتاب

گرانسنگی ز لعل کوهساری

سبکروحی ز مرغان بهاری

فریب مار و دوراندیشی از مور

طراوت از بهشت و جلوه از حور

ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ

تکبر از پلنگ آهنین چنگ

ز گرگ تیز دندان کینه جویی

ز طوطی حرف نا سنجیده گویی

ز باد هرزه پو نا استواری

ز دور آسمان نا پایداری

جهانی را به هم آمیخت ایزد

همه در قالب زن ریخت ایزد

ندارد در جهان همتای دیگر

بهدنیا در بود دنیای دیگر

ز طبع زن به غیر از شر چه خواهی؟

وزین موجود افسونگر چه خواهی؟

اگر زن نو گل باغ جهان است

چرا چون خار سرتا پا زبان است؟

چه بودی گر سراپا گوش بودی

چو گل با صد زبان خاموش بودی

چنین خواندم زمانی درکتابی

ز گفتار حکیم نکته یابی

دو نوبت مرد عشرت ساز گردد

در دولت به رویش باز گردد

یکی آن شب که با گوهر فشانی

رباید مهر از گنجی که دانی

دگر روزی که گنجور هوس کیش

به خاک اندر نهد گنجینه خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جلال نوشته:

سلام. چند تا اشتباه تایپی هست که باید اصلاح کنید.
مثلا کلمه اول شعر نوشته شده کسیم که باید نوشته شود کیم (کی هستم )
در همین قافیه دردمند نوشته شده که باید نوشته شود دردمندی . چون تمام کلماتی که در این بیت امده اند با یاء نکره همراه هستند

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

جلال نوشته:

شعر را تا اخر خواندم
غلط ها املایی دیگری هم هست
بیت دوم آشیان بر باد رفته درست تایپ نشده.
بیت چهاردهم بین گل و خار باید کاما ، باشد نه واو.
بیت سی و پنجم شر درست است نه شرر.
در ضمن:
دو بیت اخر مصراع ها تقدم و تاخرشان اشتباه است:
یکی آنشب که ….. رباید مهر از …
دگر روزی که ….. به خاک اندر نهد …

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ناشناس نوشته:

با سلام.۴ مصرع به نظرم باید به شرح زیر اصلاح شود:
بیت ۴ راز گویم صحیح است.
” ۷ دل آزاری ” ” .
بیت کزو کی گیرد سراغی.
” ز امواج خروشان تند خویی.

پاسخ: با تشکر، غیر از (کزو کی گیرد سراغی) که متوجه مشکلش نشدم باقی موارد تصحیح شدند.

شریف نوشته:

چو زن یار کسان شد مار زو به = از او به

فریب مار و دوراندیشی از مور = فریب از مار

سبکروحی ز مرغان بهاری = ???

با تشکر از تلاش شما که واقا قابل ستایش است . چند سالی است که از وطن دورم و دیوان رهی در دسترسم نیست ولی این شعر را به خاطر دارم فکر میکنم این دو بیت اشتباه شده است
در ضمن فکر میکنم در بیت سبکروحی ز مرغان بهاری
کلمه سبکروحی کلان یک کلمه دیگر بود که به خاطر ندارم در دیوان چه کلمه ای نوشته شده
به هر حال تلاش شما واقا قابل ستایش است

شریف بهرامی ۲۴ ساله از فنلاند-هلسینکی

سید جواد رضوانی نوشته:

لطفا چند مصرع را به شرح زیراصلاح فرمایید:
چو زن یار کسان شد مار از او به
پی ایجاد زن اندیشه ها کرد
شکرافشانی و شیرینی از نی
فریب از مار و دور اندیشی از مور
به دنیا در بود دنیای دیگر

غلامعلی بهبهانی نوشته:

زجادوی فلک تزویرونیرنگ تااندازه ای معنی را تحریف مینماید. انچه زمانی ازخودرهی درمجلسی شنیدم که میخواندوزن ها میخندیدند این است:
زروباه دغل تزویرونیرنگ میباشد ،که گروهی اعتراض کرده گفنداین اسطلاح بسیارتنداست واو انرا ازروباه دغل به جادوی فلک تزویرونیرنگ تصحیح کرد. ولی گفت اصل منظورهمانست که گفته ام. علی

شروین پاداش پور نوشته:

با سلام و عرض ادب
در این که سروده ی بسیار زیبا و عمیقیه شکی نیست.
اما دعوتتون می کنم به :
“پاسخی زنانه به بی مهری مردانه” :
http://www.shereno.com/9127/29069/234890.html
با احترام

امین کیخا نوشته:

شروین تو دردانه ای کمیاب هستی تارنمایت را خواندم زیبا بود و روان و دست کم به اندازه خود رهی روان است جای سپاس دارد ولی کاش می شد من هم بتوانم نگاهم را به شعر هایتان بنویسم اما به ظاهر درها بروی نو ایند گان بسته است . البته من شاعر نیستم

امین کیخا نوشته:

شعر مترو را هم خواندم حس زن بودن را به ادم نشان می دهد زیبا بود احساس در نیافتنی برای یک مرد که جز با یاری یک زن اندر یافتنی نمی باشد .

امین کیخا نوشته:

به لطف قلم باز سر پا باشید شروین جان

شروین پاداش پور نوشته:

سلام به شما امین گرامی.سپاس از شما که وقت گذاشتین و دلنوشته ی منوخوندین .اما متوجه منظورتون از شعر مترو نشدم .به هر حال بازم ازتون سپاسگزارم .

امین کیخا نوشته:

شروین جان من در همان تارنگار شعری بنام مترو دیدم افزون بر شعر شما ان هم نظرم را جلب کرد

شروین پاداش پور نوشته:

امین گرامی !
با سلام دوباره ، بله یادم اومد . بی دقتی منو ببخشین .
با احترام

مژده غلامعلی نژاد نوشته:

سلام
همه حاشیه ها رو خوندم
واقعا شعری زیباست. اما فکر میکنم اگر رهی الان زنده بود شعری به همین سبک و سیاق برای مردان میساخت شاید هم تندتر! البته من اصلا به این جنگ بین زنان و مردان اعتقادی ندارم. فکر میکنم انسانیت مهمه و هر کسی که بتونه مبانی انسانی رو در وجود خودش زنده و پایدار کنه به آرامش میرسه وگرنه تنوع طلبی چیزی نیست که فقط در زنان باشه بلکه مردان هم به نوعی گرفتار این مساله هستند و صد البته که این موضوع به نوعی به سیری ناپذیری روح ادمی برمیگرده چرا که وقتی انسان نامحدوده ،چیز محدود سیرش نمیکنه و یا بهتر بگم راضیش نمیکنه.

الهام نوشته:

با سلام
واقعاً متآسفم که چنین شاعر معروفی در مورد زنان تا این حد اهانت کرده است
اگر مسئله و مشکل شخصی بوده است,، جرا زن را جمع بسته است؟ چرا کلیت یا عمومیت داده است؟
آیا حضرت فاطمه جزء زنان نیست
آیا مادر ایشان جزء زنان نیست

چقدر باعث سرشکستگی است داشتن چنین شاعری در میان شاعران نامی!!!!

شروین پاداش پور نوشته:

الهام گرامی!
سلام.شاعر در حالت های زیادی قلم به دست می گیره .”رهی معیری” اشعار بسیار زیبای دیگه ای هم داره .حالا شما این یکیو به دل نگیرین بزرگوار.
منم مثل شما با فحوای کلامش مخالفم اما جدا”زیبا سروده.
با احترام

امیر نوشته:

سخن رهی حقیقت هست ، حقیقت تلخه و همینه

مهران نوشته:

الهام خانم:
سالها قبل زنده یاد مهدی سهیلی به این سوال شما جواب داده پس مخاطبش مادرش یا حضرت فاطمه نبوده

نمیگویم که مامان تو بدخوست
اگر یک زن نکو باشد فقط اوست

زهرا نوشته:

اقا امیر اگر زن نبود هیچ گاه مردی نیز وجود نداشت پس حرفتان رااصلاح کنید

کاوه نوشته:

سه بیت آخر به این سخن از ویکتور هوگو اشاره دارد:در زندگی یک مرد دو روز ارزش دارد ،روزی که با زنی آشنا می شود و روزی که او را به خاک می سپارند.

فیدل نوشته:

این که دیگه شاعر معاصر بوده. سعدی و مولوی و فلانی نبوده ! تا با یه زن دعواشون میشده یا بی توجهی می دیدند عقده شون رو سر همه زنها خالی می کردند! اسم خودشون رو شاعر و روشنفکر و متفکر هم می گذاشتند!

بهزاد نوشته:

اگر زن نو گل باغ جنان است
قافیه جهان نوشته شده ، در کتاب سایه عمر نوشته شده است در چند ترانه هم استفاده شده

عزیزا... نوشته:

سلام
در فهرست منظومه ها به اشتباه نوشته شده: «کسیم من دردمند ناتوانی». لطفاً اصلاح کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام