گنجور

آتش جاوید

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد چهارم
 

ستاره شعله‌ای از جان دردمند من است

سپهر آیتی از همت بلند من است

به چشم اهل نظر صبح روشنم زآن روی

که تازه‌رویی عالم ز نوشخند من است

چگونه راز دلم همچو نی نهان ماند؟

که داغ عشق تو پیدا ز بند بند من است

در آتش از دل آزاده‌ام ولی غم نیست

پسند خاطر آزادگان پسند من است

رهی به مشت غباری چه التفات کنم؟

که آفتاب جهانتاب در کمند من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام