گنجور

 
رفیق اصفهانی

حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب

او دیو و تو پری تو کجا و کجا رقیب

دیر آشنای من ز تو در حیرتم که چون

شد زود آشنا به تو، دیر آشنا رقیب

تا کی رقیب را نگرم با تو کاشکی

یا من شوم ز کوی تو آواره یا رقیب

هر چند عشق یار بلائیست جانگداز

یارب به این بلا نشود مبتلا رقیب

گردد رقیب نیست الهی، که عزتی

در پیش یار نیست مرا هست تا رقیب

از بخت بد اگر برهی برخورم به یار

باشد ز پیش غیر و بود بر قفا رقیب

این قتل دیگر است که قتل مرا رفیق

دارد روا حبیب و ندارد روا رقیب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هاتف اصفهانی

بوده است یار بی من اگر دوش با رقیب

یا من به قتل می‌رسم امروز یا رقیب

شکر خدا که مرد به ناکامی و ندید

مرگ مرا که می‌طلبد از خدا رقیب

با یار شرح درد جدائی چسان دهم

[...]

آذر بیگدلی

آمد سحر به پرسش من یار با رقیب

یا من زرشک جان دهم امروز، یا رقیب

از خون من که کشته شدم، پیش از او گرفت

ز آن پیشتر که کشته شود خونبها رقیب!

ای بیوفا، بس است جفا از خدا بترس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه