زان نور دو دیده تا شوم دور
شد دور زهر دو دیده ام نور
ای کشور مهر از تو ویران
ای خطه ی جور از تو معمور
تا چند من و رقیب باشیم
بی تو مغموم و با تو مسرور
فرهاد که کند کوه در دهر
شیرین که فکند در جهان شور
در عشق چو من نبود شهره
در حسن چو تو نبود مشهور
جز حرف تو جز شمائل تو
یارب من خسته جان مهجور
گر بشنوم و ببینم ای ماه
گوشم کر باد و دیده ام کور
منعم کند ار ز عشق زاهد
منعش نکنم که هست معذور
داند شب و روزم آنکه دیده
روزان سیه شبان دیجور
از سیمبران چسان خورد بر
نه زر دارد رفیق و نه زور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این قطعه شعری در مورد عشق و زیبایی است و به پسر جوان توصیه میکند که درک درستی از عشق و دلربایی داشته باشد. شاعر به او میگوید که اگرچه ممکن است جانش چند بار خواسته شود، اما او باید بداند که زیبایی و عشق واقعی نادر است. شاعر احساساتی از درد و رنج ناشی از عشق را بیان میکند و از پسر میخواهد که به عواقب عشق تأمل کند. در نهایت او به اهمیت درک راستین عشق و پرهیز از سرنوشت تلخی که ممکن است به خاطر هوس به وجود آید، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از آن نوری که در چشم هایم وجود دارد، اگر دور شوم، دیگر هیچ نوری از آن دو چشم نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: ای سرزمین محبت، تو خراب شدهای و ای ناحیهی ستم، تو پر از زندگی هستی.
هوش مصنوعی: چندین بار باید در غم و غصه با رقیب زندگی کنیم، در حالی که بی تو ناراحت هستیم و با تو شاد خواهیم بود.
هوش مصنوعی: فرهاد کسی است که در عشق شیرین، تمام کوهها را میشکند و در این راه شور و هیجان را در جهان به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: در عشق، کسی به اندازه من معروف نیست و در زیبایی، کسی به اندازه تو مشهور نیست.
هوش مصنوعی: ای کاش جز سخن تو و خصوصیات تو چیز دیگری وجود نداشت، یارب، من خسته و دور از تو هستم.
هوش مصنوعی: اگر بشنوم و ببینم، ای ماه! گوشم کر و چشمانم کور باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر عشق چیزی را از من بگیرد، نباید او را از این کار منع کنم، چرا که او در این کار معذور و توجیهپذیر است.
هوش مصنوعی: کسی که روزها را با چشمان خود میبیند و شبها را تجربه میکند، به خوبی میداند که زندگی چگونه است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان از کسانی که زر و زور ندارند، به نفع خود بهره گرفت؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای یار سرود و آب انگور
نه یار منی به حق والطور
معزول شده است جان ز هرچه
داده است بر آنت دهر منشور
می گوی محال ز آنکه خفته
[...]
از خلد گرفت بوستان نور
پیرایه و جامه یافت از حور
جامه ز حریر و حُلّه دارد
سرمایه ز لعل و درّ منثور
بودند چهار مه درختان
[...]
ای قصر رسالت تو معمور
منشورِ رسالت از تو مشهور
خدّام ترا غلام گشته
کیخسرو کیقباد و فغفور
در جمله کائنات گویند
[...]
دراجهٔ مشتری بدان نور
از راه تو گفته چشم بد دور
نزدیک توام مرا مبین دور
پهلوی منی مباش مهجور
آن کس که بعید شد ز معمار
کی گردد کارهاش معمور
چشمی که ز چشم من طرب یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.