مِنْ مِهْرِ تِرِهْ دٰارْمِهْ دِلِ مییُونْ مَشْتْ
اَگِرْ چُویِ خِشْکْ بَوِّمْ، کِنٰارْ کَتْبُومْ دَشْتْ
اَمیرْ گِنِهْ: مِهْ مَسِّهْ چِشْ، آهُویِ دَشْتْ
تِمٰا دٰارْمِهْ مِهْ خٰاکِ سَرْ هٰا کِنی گَشْتْ
بِشْنُوسِمِّهْ تِنِهْ فِتْنِهْ بِهْ چینْ بَیِّهْ مَشْتْ
تَلْ بَیِّهْ مِرِهْ عَیْشوُ، نِشٰاطْ یِکْجٰا، گِشْتْ
یٰاسٰاقِیِهْ مِهْ شیشِهْ رِهْ هٰا کِرْدی مَشْتْ
یٰا قِصّٰابْ مِنِهْ خینْ رِهْ بَئیرِهْ بٰا تَشْتْ
تِهْ بٰالٰا بِهْ سُورْ مُونِّهْ کِهْ نُوکِنِهْ وَشْتْ
تَرْسِمِّهْ سُورینْ بٰالٰا، دَشْتْ لُو، وَرِ وَشْتْ
توشِهْ دِبِلٰارِهْ کُحْلْ جِهْ هٰا کِرْدی مَشْتْ
هِدٰائی وِنِهْ هِزٰارْ تیرْ، بِهْ مِهْ دِلْ گَشْتْ
کی گِرْدِ سُنْبُلْ گُومْ کِرْدْ بُو یٰاسَمِنْ دَشْتْ
اوُی دِچِشْ تِهْ وٰا بِهْ دِرْیُو بَیِّهْ مَشْتْ
سَرْ بَزِهْ کِرِهْ مِشْکینِهْ خٰالْ، دَسْتْ هُو دَشْتْ
یٰا دُونِسِّهْ هٰا کِرْدِهْ، مِهْ رُوزْ بَوِّهْ رِشْتْ
تٰا بَکِتْ یٰاسَمِنْرِهْ رٰاهِ مِشْکِ پِشْتْ
تٰا سَرْ بَزوُ بٰاغِبُونْ، ازِگْهْ کِهْ نُو کِنِهْ وَشْتْ
وٰابَخِرْدْ بُو آهو، مِشْکِرِهْ نٰافْ کِنِهْ مشتْ
وٰاوَرِنْ بِهْ گیلُونْ کِهْ مَرْگی نَوِّهْ رَشْتْ
ایشِّلٰاوِنِهْ دَسْتْ بِهْ گیهُونْ بَوُّهْ مَشْتْ
تٰا سَرْ نَزِنِهْ غَمْ، بِهْ مِهْ دِلْ نَوّوِهْ مَشْتْ
زَنْگی بَدیمِهْ سِرْخِهْ گِلِ سَر هُودَشْتْ
دخٰالرِهْ نَدیمِهْ کِهْ بیحٰالْ کِنِنْ گَشْتْ
اوُنْ خُورْکِهْ ویهٰارْ، مَشْرِقْ دَرْآیِهْ بِهْ دَشْتْ
هَمُونْ خُورْ بِهْ تِهْ آب وُ تٰابْ کِهْ بَیِّهْ مَشْتْ
بِروُمِنْ وُ تُو میبَخِریمْ یِکی تَشْتْ
چِنُونْکِهْ فِرِشْتِهْ، بِهِشْتْ هٰا کِنِهْ گَشْتْ
تِهْ دیمْ خُورِهْ یٰاموُ نِگْهْ کِهْ نُو دَرْمُو دَشْتْ
یٰا جٰامِ بِلُورِهْ کِهْ عَقیقْ بَیِّهْ مَشْتْ؟
گیسُو مِشْکِهْ یٰا عَنْبَرِهْ، یٰا زری لَشْتْ
دِمٰارِ سییوُ خُو کِنِنْ سُوسَنِ دَشْتْ
تِهْ چیرهْ قَمِرْ مُونَّنِهْ، نُوَبّیِهْ مَشْتْ
خُوروُ خُو بِهْ تِهْ مِهْرِهْوَرزی حَرُومْ گَشْتْ
تیرْ بَزوُ کَموُنْدٰاروُ، کَمِنْ مِشْکِ پِشْتْ
تِهْ پُشْت وُ پِنٰاهْ، یٰارَبْ چِهٰارْ بَووِّهْ هَشْتْ
مُونْگْ رِهْ دیمِهْ کِهْ دَکِتْ بییِهْ دیمِ دَشْتْ
دِ پَنْجْ وُ چِهٰارْ، لَیْلُ وُ نِهٰارْ، کِنِّهْ (کِنِنْ) گَشْتْ
لارِوَرِهْ رِهْ وِرْگْ بَئیتِهْ کِنٰارِ دَشْتْ
خینْ شییِهْ مِنِهْ دیدِهْ، هَرْ روُزی یکی تَشْتْ
بِلِنْدی ویهٰارْ، خُورْ دَرْ آمُوئهْ بِهْ دَشْتْ
ویهُو بَکِرْدِ کُوهْ وَرْفٰا، دِرْیُو بَیِّهْ مَشْتْ
یک (اَتّٰا) هَفْتِهْ، هِلٰالوُئهْ، کِهْ هُوشِنّی دَشْتْ
لارِوَرِهْ بٰا مٰارْ بِهْ صَحْرٰا کِنِّهْ گَشْتْ
قَولی کِهْ مِنْ وُ توُ گِرْدِمَی (بُومی) تیرِنْگِ
دَکْفیمْ بٰالْ بِهْ بٰالْ، سَبْزِهْرِهْ هٰا کِنیمْ گَشْتْ
اَمیرْ گِنِهْ مِهْ مَوَنِگِ چِهٰارْدَهْ شُو مَشْتْ
اَمْسٰالْ بِهْ دَشْتْ دَرِمِّهْ، نَشوُمِّهْ بِهْ گَشْتْ
خُورْاییَمُوشییِهْ، تیرِهْ مٰاهَ بَیِّهْ مَشْتْ
هَرْگِزْ کَسْ نَدی وَرْفْ بَکِرْدْ آمِلِ دَشْتْ
شٰاهْرِهْ وِینهْ کِهْ چٰاهْرِهْ وَرْفْ هٰاکِنِهْ مَشْتْ
یٰا کِهْ بِهْ شِشْ مٰاهْ، دِنْیٰا بَوّوِهْ زَرِ تَشْتْ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
من مهر تو را در دلم انباشته دارم / اگر که چون چوب خشک شوم و در کنار بیابان افتاده باشم
امیر میگوید:ای خمارین چشم وای آهوی دشتستان من! / تمنّا و آرزو دارم که بر خاک گورم گذر کنی
شنیدهام که فتنهی تو به چین پراکنده شد / عیش و نشاط از همه سوی و یکجا به من تلخ شد
یا ساقی (ساقیه) شیشهی عمر مرا انباشته است / یا قصّاب، خون مرا در تشت میریزد
بالای تو مانند سروی است که تازه رُسته باشد / میترسم که سروبالایم، به کنار (لب) دشت رُخ نماید (نمو کند)
تو دو بلای (دو چشم) خود را به سرمه انباشتهای / و دلم را آماج هزار تیر آن کردی.
چه کسی دشت یاسمن را به گرداگرد سنبل، گُم کرده است؟ / اشک چشمانم، برای تو، دریا را پر کرده است.
خال مشکین کوتاهشده نصیب چه کسی میشود؟ / یا دانسته این کار را کرد، تا روزگار من سیاه شود.
تا راه یاسمن به پشت مشک افتاد (قرار گرفت) / باغبان شاخهها را کوتاه کرد تا از نو نموّ کند (رخ نماید)
اگر بوی تو به آهو خورده بود، ناف را از مشک میانباشت / باد آن را به گیلان میبرد که در دست مرگ و میر نیفتد
انشاءاللّه (آرزومندم) دستش در جهان پر باشد / تا غم بر دلم سر نزند (نروید) و آن را نینبارد (انباشته نسازد)
زنگی را دیدم که بر سر گل سرخ قرار گرفته / دو خال را ندیدم که با ناتوانی گشت و گذار کنند (بگردند)
آن خورشید که در موسم بهار از سمت خاور میتابد / همان خورشید به آب و تاب و درخشندگی تو انباشته است
بیا من و تو تشتی میبنوشیم / آنگونه که فرشته در بهشت سیر میکند (گذران میکند)
روی تو مانند خورشید یا ماه است که تازه به دشت تابیده است / یا جام بلورین است که عقیق در آن پر شده است
گیسو مشک، عنبر یا کمند زرین است؟ / دو مار سیاه در دشت سوسن میآرامند
چهرهی تو به ماه میماند که تازه پر (بدر) شده باشد / خور و خواب به انگیزهی مهرورزی به تو، بر من حرام شده است
کماندار از پشت کمند مشکین به تیرم زد / یارب، پشت و پناه تو، هشت و چهار (دوازده امام) باد!
ماه را میدیدم که بر روی گسترهی دشت گسترده بود / ماه شب چهارده (دو پنج و چهار)، شب و روز در گردش است.
برهی دشت لار را، گرگ در کنار دشت در ربود / هر روز یک تشت اشک خونین از دیدهام روان میشد
در بهار بلند و رفیع، خورشید به دشت تابید / برف کوهستان فریاد برآورد و آب شد و دریا پر از آب شد
مدت یک هفته است که آلاله، رنگ به شدت فرو ریخته است / و برّهی آهوی لار با مادرش در دشت به سیر و چرا پرداخته است
پیمانی است که من و تو مانند تذرو دشتِ لار، با هم شویم / و بال به بال هم نهاده، در سبزهزارها بگردیم
امیر میگوید:ای ماه چهارده شبه و بدر منیر من! / امسال به دشت میمانم و به گشت و سیاحت (ییلاق) نمیروم
خورشید میآمد و میرفت و تیر ماه تبری کامل شده بود / و هرگز کسی در دشت آمل، ندیده که برف ببارد
شاه بایستی که چاه را از برف پر کند / یا که به مدت شش ماه، جهان چون تشت زرین شود.
هوش مصنوعی: اگر چشمانت خشک باشد و احساس خیری نداشته باشی، من دل هزاران نفر را برای تو میسازم.
هوش مصنوعی: امیر گناه: ای زیبا، تو چشمانت تماشایی است، در دشت جای تو خالی است، من بر خاک سر تو افسوس میزنم.
هوش مصنوعی: توجه کن که من صدای تحرک را میشنوم، در جایی در دوردست صدای زندگی و نشاط را حس میکنم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بطریها را پر کن؛ ای قصاب، خون را از طغیانی که به راه انداختهای بگیر و در ظرفی بریز.
هوش مصنوعی: در دل آسمان، که گویی مرزها را شکسته، نوری تابیده که تصویر ناگزیر را به تصویر میکشد. گویی در دشت، معجزهای از زیبایی و شگفتی به نمایش درآمده است.
هوش مصنوعی: من در دل خود عشق و محبت زیادی دارم و آن را در پنهان دارم. به خاطر این احساسات، با افتخار و شجاعت در برابر چالشها و تیرهای زندگی ایستادهام.
هوش مصنوعی: در زمانهایی که سنبل گل میدهد، اگر یاسمن هم در کنار آن باشد، بوی خوش اوضاع را دوچندان میکند و دلپذیری این منظر را بالا میبرد.
هوش مصنوعی: سرش در داغی و درد است و دستش در حال کشمکش. او هر روز به دنبال درمان رنجهایش است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که در راه دل، مشک و عطر وجود داشته باشد، هرگز تاریکی و ناامیدی بر قلبها حاکم نمیشود، به شرطی که نور امید در دلها روشن باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که آهو به خاطر عطر و بوی خوش مشکی که به همراه دارد، مورد توجه و جذابیت قرار میگیرد. همچنین تأکید شده است که این زیبایی و جذابیت، میتواند انسانها را به خود جذب کند و در نوعی تشبیه، به زیبایی و جاذبه اشاره دارد که مشابه مرگ و زندگی است.
هوش مصنوعی: در زندگی به مشکلات و سختیها دقت نکن؛ به دل خود آرامش بده و از غم دوری کن.
هوش مصنوعی: به خاطر کمبود توانایی و حالتی که داریم، نمیتوانیم به چیزی که میخواهیم دست پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد شاعر از زیباییها و غنای یک صبح تازه صحبت میکند. صبحی که با روشنایی و تازگی خود، روح و جان انسان را شاداب میکند. او به شکل متقاعدکنندهای به زیباییهای این صبح اشاره دارد و بر اهمیت آن برای زندگی و روحیه انسان تأکید میکند.
هوش مصنوعی: برویم و تو چیزی با ارزش خریداری کنیم، مانند فرشتهای که به بهشت رفته است.
هوش مصنوعی: ببینم، آیا میخوای بگی که در این دشت زیبا، آیا حتی یک شیشهی بلوری وجود داره که در آن عقیق رنگارنگی وجود داشته باشه؟
هوش مصنوعی: موهای زیبا و خوشبو، مانند مشک یا عطر، در میان دشت ها خود را نمایان کردهاند.
هوش مصنوعی: در این بیت به وضوح احساساتی عمیق و عاطفی بیان شده که به فرمانبری و تسلیم در برابر عشق و محبت اشاره دارد. شخص گوینده نشان میدهد که تحت تاثیر یک عشق قوی قرار گرفته و به نوعی از دنیا و نگاههای دیگران دور شده است. در واقع، عشق برای او مانند نوری است که راه را روشن میکند و او را در موقعیتی خاص قرار میدهد. در این بین، واژهها و تصورات شاعرانه به خوبی نمایانگر عشق و ارتباط عمیق احساسی است.
هوش مصنوعی: تیرها و تیرکمانها در پناه میشک، با شما و پشت شماست. خدایا چه اتفاقی خواهد افتاد؟
هوش مصنوعی: ما در مسیر زندگی هستیم که سختیها و چالشها را تجربه میکنیم، در تمام روزها و شبها، انگار همیشه در حال گشت و گذار هستیم.
هوش مصنوعی: سالهاست که هر روز سایهای از غم و اندوه بر زندگیام سنگینی میکند و نمیتوانم از آن رها شوم.
هوش مصنوعی: در اوج بلندی، خورشید به زمین میتابد و کوههای بلند به رنگی زیبا در میآیند، در دل این زیبایی، دلها آرامش مییابند.
هوش مصنوعی: یک بار هفت بار، در حالی که چشمانی روشن داشتم، با مار به سمت صحرا رفتم.
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از این است که وقتی کسی به راهی میرود، گویی در آن مسیر درختان سبز و زیبایی را پرورش میدهد. همراهی و همدلی با طبیعت و زیباییهای آن، حالتی از سرزندگی و شادابی به زندگی میدهد. همچنین، به طور ضمنی به این نکته اشاره میشود که انسانها باید همواره در تلاش برای رشد و شکوفایی باشند و زیباییها را در اطراف خود بیابند.
هوش مصنوعی: امیر میگوید که در وقت و زمانی خاص از شب، که وقتی خاص و مقدس است، نیازی نیست که دلتنگی را با خود حمل کنیم و بهتر است که با خوشی و سرزندگی به زندگی ادامه دهیم.
هوش مصنوعی: منظور این است که در دل شب، وقتی ماه در آسمان میدرخشد، هرگز نباید اجازه دهی که کسی به تو آسیب برساند و از امیدت دست بکشی.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به تنگنایی است که فردی در آن قرار گرفته و از دشواریها و چالشهای زندگی سخن میگوید. او به جای فکر کردن به مشکلات، تلاش میکند که با چالشها مواجه شود و به نوعی به امید و تحمل اشاره دارد. زندگی گاهی به شدت سخت و پر از مشکلات است، اما در کنار آن، انسان میتواند به آیندهای بهتر امیدوار باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.