با اینْ اَندی کَسْ که دلْ دَوستی روجی
یکی ونهْ دوستْ که دلْ منه وَرْ سوجی
ای چشْ نَپرسنی ته مه شُو و روجی
چَنّ اَسْلی شَنّی، تُومْ دل و جان بَسُوجی
دَرْ آیی ستمْ کنی مرهْ هر رُوجی
تا سوتهْ دلِ دلْ به ته بَوّهْ روجی
ته نَئیر منه نومْ ره زبُونْ هر روجی
چونْ آتشهْ مه نوم و زبُونْ بَسُوجی
مه دِ چشْ تنهْ چیرْ اَرْ نویننْ روجی
با منْ دَپیچنْ، تمومْ ونهْ بَسُوجی
ته عشقْ به منهْ دلْ اُونچنُونْ افروجی
گر دُوزخْ ره، مه تَشْ دَکفهْ، بسوجی
نَرْسیِهْ مه چشْ ره به شو و روجی،
که اَسْلی نَشّنهْ دل و جانْ نَسُوجی
هَیْرْ تو منه نُومْره به زبونْ هر روجی
نَترْس، که نیهْ تَشْ، که زبُونْ بسوجی
هوکتْ امیرْ ره عشقِ ته لَعْل و بوجی
لَیْلْ زلف و شَفَقْ رخ، چیره دارنه رُوجی
دوستِ جلوه اونه که تاووس آموجی
زنگی ره به ته دیمْ آتش هائیتْ سُوجی
صد ساله مه تَنْ به عشقِ تَشْ بسوجی
اَمْرو، دوستْ مره مهرهورزی آموجی
خَورْ نَپْرسْنی مه درد و داغ سوجی
دلْ سُوجنهْ مه، دامنْ تنهْ نَسُوجی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
با این همه کسان که روزی دل بستی، / دوستی میباید که دلش برایم بسوزد
ای چشم! از وضع شب و روزم نمیپرسی؟ / تا چند اشک میریزی که تمام دل و جانم را میسوزانی
هر روزه که آشکار میشوی به من ستم روا میداری / تا این سوخته دل، روزی با تو شود (بهسوی تو میل کند)
تو هر روز نام مرا بر زبان میاور (مگیر) / چون نام من آتشین است و زبان تو را میسوزاند
چشمانم اگر روزی چهرهی تو را نبینند / با من سرپیچی میکنند، تا تمام وجودم بسوزد
عشق تو آنچنان در دلم میافروزد / که اگر آتش التهاب من به دوزخ درافتد، آنرا میسوزاند
شب و روزی نرسید، چشم من، / که اشک نریزد و دل و جانم را نسوزاند
تو هر روز نام مرا بر زبان بیاور / مترس، نامم آتشین نیست که زبان تو را بسوزاند
امیر گرفتار لب لعل و بوی خوش تو شده است / زلف تو شب و رخِ تو شفق و چهرهی تو ستارهگون است
جلوهگری دوست چنان است که تاووس از او میآموزد / زنگی از چهرهی آتشین تو، آتش گرفته میسوزد
صد سال است که وجود من به آتش عشق میسوزد / امروزه دوست به من مهرورزی میآموزاند
ای خوروش، از درد و داغ من چیزی نمیپرسی / دل من میسوزد ولی دامن تو نمیسوزد
هوش مصنوعی: با کسی که دلش مایل به دوستی است، احساس خوبی داشته باش و به دوستانی که دلشان میشکند، بیاعتنا نباش.
هوش مصنوعی: ای چشم، هرگز نپرس که من در کدام حالت و با چه شرایطی هستم، تو فقط به دل و جان من نگاه کن.
هوش مصنوعی: هر روز که به قلب من وارد میشوی، با ظلم و کینهات مرا آزار میدهی تا اینکه دل شکستهام به انتها برسد.
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح خوابم نمیبرد و نمیتوانم آرام بگیرم، چون آتش عشق تو در دلم شعلهور است و وجودم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: اگر ماه به چشمان تو خیره شود و روز به دور من بچرخد، تمام دنیا به تو احساس نیرنگ میکند.
هوش مصنوعی: اگر به عشق در قلبم بنگری، میبینی که حتی اگر به جهنم بروم، آن عشق روشناییام خواهد بود و مرا نجات خواهد داد.
هوش مصنوعی: به چشمانت نگاهی کن و ببین که آیا روح و دل تو در حال زندگی و نشاط است یا نه.
هوش مصنوعی: مراقب خواب خود باش و هر روز نترس، زیرا آنچه به زبان میآوری، تأثیر خواهد داشت.
هوش مصنوعی: تو ای امیر عشق، که دل را به زیبایی زلفی چون شب و چهرهای مانند سپیدهدم میآرایی.
هوش مصنوعی: دوست واقعی کسی است که در زمان سختی و مشکلات، بتوان به او تکیه کرد و احساس آرامش کرد. او مانند پرندهای زیبا است که در کنار ماست و در لحظات دشوار، ما را گرم و روشن میکند.
هوش مصنوعی: به مدت صد سال، تو زیباییات را با عشق به من ارزانی داشتی، دوست، و من درآموزش مهربانی و عشق تو غرق شدم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از حال و احوال من نپرسی، درد و عذاب دل مرا فراموش نکن. دامن خود را به خاطر من رها نکن و به من بیاعتنا نباش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.