دلْ دارْمه یکی، نیل و زینگالْ آسایی
دَپیتهْ به ته عشقْ و نَشّومهْ جایی
اُونْطُورْ مفْتلامهْ به شَهرْ ته جفایی
آیی تو مرهْ، مه زندگی نخٰایی
چَنّه آه کَشمْ ته وَرْ که بیبفایی
چنّه خینْ بَشّنمْ چشْ اُونْطری سزایی
دوستْ اندی نازْ دارْنه، امیرِ وَرْ آیی
«به اینکه مرهْ، مهْ اِسَّیین شَرْم آیی
کمینْ بیدینه، مه بدته گوشْ رَسٰایی؟
کمینْ بدرهْ بَدی، که به مه چش نَنْمایی
کنهْ کارِ سَرْ، کارْ بِهشتی نیایی،
ته گَرْمهْ دلْ با منْ اُونچنُونْ بچایی
نَدُومّه که چه دوستْ با من نارضایی؟
مه دلْ بَورْدی، دیگری جاهدایی
ته مهْرِ دلْ با منْ اونچنون نمایی
شه کَرْدهْ منه دیمْ شرمسارْ اسّایی
ته فرقتْ مره سَهْل و آسون نمایی
ته عشَقَ مره زار بکوشهْ، کنْ دوایی
چه دُونسّمهْ مه کارْ اینسون رسایی
فراقْهر چی با منْ کنّه مه سزایی
ته چالهْ جنافه بهشتِ نَمْ زایی
ته دستِ هدا، مرده خوره دَمْ آیی
مه جان به تنه دَسّ و تو مه خدایی
که بی تو مره، مه زندگی نَوایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
دلی دارم که از درد کبود و سیاه چون زغال است / که عشق تو بر آن چنان پیچیده که به جایی نمیروم
بدانگونه در شهر به جفای تو مبتلا هستم / که باز هم تو مرا، برای زندگیم نمیخواهی
چقدر برای بیوفایی تو آه بکشم؟ / چقدر از دیده خون بریزم آنگونه که سزاوار است؟
دوست برای آمدن به کنار امیر آن همه ناز دارد / به اینکه «مرا برای توقف (ماندن) در آنجا شرم میآید»
کدام بیدین است که بد مرا به گوش تو رسانده؟ / کدام بدی را از من دیدی که دیدار نمینمایی!
با چه کسی سر و کار پیدا کردی که نیامدی / و دلگرمی تو با من آنچنان به سردی گرایید؟
نمیدانم،ای دوست چرا از من ناخشنودی / که دل مرا بردی ولی دل به دیگری دادی؟
مهرورزی دل تو با من چنان میکند / که «از کردهی خود در برابر من شرمنده ایستادهای؟»
دوری تو برایم سهل و آسان مینماید / اما عشق تو مرا زار میکشد، درمانی بکن
چه میدانستم که کار عشق من به این جا میرسد / (بنابراین) فراق تو هر چه با من بکند سزای من است
فرورفتگی چانهی تو تراوش نهر بهشت میکند / بخشش (دادهی) دست تو را اگر مرده بخورد، زنده میشود
جان من به دست توست و تو خدای منی / که بیتو زندگی برایم بایسته نیست (نمیباید)
هوش مصنوعی: دل من یکی است، همچون نیل و زنگبار، در آرامش عشق و شیدایی زندگی میکند.
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه در شهری که تو به من بیاعتنایی کردی، زندگی برای من چه سخت شده است.
هوش مصنوعی: اگر به من ظلم کنی و به من بیتوجهی کنی، غم و اندوهی عمیق را حس میکنم که نمیتوانم آن را پنهان کنم. در دلِ من، احساس خیانت و بیوفایی وجود دارد که مرا رنج میدهد.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، خدای ارزشمندی داری که حتی به خاطر تو هم احساس شرم و خجالت میکند.
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به توصیف یک وضعیت میپردازد که در آن فردی با کمال و زیبایی در تضاد است. اشاره به «کمین» به معنای پنهانی و ناپیدایی دارد، و «بیدین» نشاندهندهی بیاعتنایی به اصول و ارزشهاست. در اینجا، شاعر از کسی میپرسد آیا میتواند زیبایی و کمال وجودش را در برابر ناپاکی و زشتی افشا کند؟ او به نوعی میگوید که چطور میتوان زیبایی را در کنار زشتیها نشان داد بدون اینکه آنها یکدیگر را تحتالشعاع قرار دهند. در واقع، این ابیات به مبارزهی میان زیبایی و زشتی اشاره دارد و از تضادهای موجود در زندگی میگوید.
هوش مصنوعی: اگر کار خود را درست انجام ندهی و بهشتی نباشی، دلگرمی من هم راهی به سوی تو پیدا نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: ناراحتی دوست را برایم مهم نمیدانم؛ زیرا تو قلب مرا به دست آوردی و دیگری در تلاش است.
هوش مصنوعی: اگر تو با محبت و مهربانی به من نگاه کنی، به گونهای که دل مرا شاد کنی، باعث میشوی که من به خاطر این عشق و محبت شرمنده و خجالتزده شوم.
هوش مصنوعی: در لحظهٔ جدایی، میتوانی به راحتی آن را تحمل کنی، اما در عشق، سختیها و مشکلات فراوانی وجود دارد که باید برای حل آنها تلاش کنی.
هوش مصنوعی: هر چه ارتباط با من داشته باشد یا به من صدمه بزند، در واقع سزاوار آن هستم.
هوش مصنوعی: در انتهای چالهای که پر از مشکل و ناامیدی است، زندگی خوب و خوشی در انتظار کسی است که راهنما و مرشد دارد، حتی اگر با مرگ دست و پنجه نرم کند.
هوش مصنوعی: ای ماه من، تو تنها هستی و عشق منی. تو مانند خداوندی که بی تو من زندگی را نمیتوانم تحمل کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.