امیر گِنِهْ: مِشکینْ کَمِنْهای ته زِلْفْ
هزار گَنجِ قارونْ به فدایِ ته زِلْفْ!
مَجنونْ صفتْ سُودائیمه وایِ ته زِلْفْ
اوُنْ جانْ که خِدا دِنِهْ، فدایِ ته زِلْفْ
تو شاهِ خوبونی، مِنْ گِدایِ ته زِلْفْ
مٰال وُ سَر وُ جانْ، هر سه فدایِ ته زِلْفْ
دِتازِهْ سوارْ دیمه صحرایِ ته زِلْفْ
پیٰادِهْ بَئیمه گِرد پٰایِ ته زِلْفْ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
امیر میگوید: کمندهای زلف مشکین تو / هزار گنج قارون به فدای زلف تو باد!
مجنونوار خریدار زلف تو هستم / جانی را که خداوند میدهد، فدای زلف تو باد!
تو شاه خوبانی (زیبایانی) و من گدای زلف تو هستم / مال و سر و جان من، هر سه فدای زلف تو باد!
دو سوار تازنده را در دشتستان زلف تو دیدم / و در پیش پای زلف تو پیاده شدم
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ارزش زلف های محبوب اشاره دارد و میگوید که حتی گنجهای بسیار بزرگ و ارزشمند مانند گنج قارون نیز در مقابل زیبایی زلفهای محبوب هیچ ارزشی ندارند. زلفها به عنوان نماد زیبایی و جذابیت در این متن مطرح شدهاند و شاعر از عشق و شیفتگی خود به محبوب سخن میگوید.
هوش مصنوعی: من دیوانهٔ عشق تو هستم و تنها سایهٔ موی زیبایت باعث میشود فدای آن زیبایی شوم.
هوش مصنوعی: تو یک پادشاه خوب هستی و من مانند یک گدا در پای تو هستم. مال و جانم را هم فدای موی زلفت میکنم.
هوش مصنوعی: ما تازه سوار بر اسب صحرا شدهایم، به دور پای تو در حال گردش و چرخش هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.