گنجور

مست و هشیار

 
پروین اعتصامی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات
 

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا عصار » محتسب » محتسب

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین جلالی نوشته:

با تشکر از شما، در browser من مصراع دوم بیت اول تماما در یک سطر جا نگرفته و در نتیجه مصراعهای سایر ابیات به درستی کنار هم قرار نمی گیرند.

اگر فاصله ما بین “افسار” و “نیست” حذف شود این مشکل برطرف خواهد شد.

پاسخ: مشکل موقتاً حل شد (در صورتی که شما هنوز شعر را به همان صورت می‌بینید کلید Ctrl+F5 را بزنید تا تمامی اجزای صفحه از میزبان دوباره آورده شوند)، در هر صورت مشکلاتی شبیه به این هنوز وجود دارند و نیازمند یک راه حل بهتر برای نمایش متقارن ابیات هستند که تلاش می‌شود در فرصت مناسب مشکل حل شود.

عنایت الفت نوشته:

با احترام و تقدیر از دست اندر کاران گنجور برای تهیه چنین گنجینه ارزشمند، لطفاً توجه فرمائید:
در مصرع اول، یک بیت بآخر مانده کلمه بخود صحیح نمیباشد و درست آن بیخود است.
بامید روزیکه هیچ غلط املائی در هیچکدام از اشعار شعرا دیده نشود.

پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح شد.

ف-ش نوشته:

هو
در مصرع آخر میخوانیم “گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست”درعرف مامعنی روشنی ندارد حال بد نیست به کلامی از پیامبر توجه کنیم که ترجمه اش اینست: مردم در خوابند وپس از مرگ بیدار میشوند این ابیات مولوی هم شاید توضیحی بر آن باشد
هوش را بگذار آنگه هوشدار
گوش را بربند آنگه گوشدار جای دیگر گوید:
وهم وفکر وحس و ادراکات ما
همچو نی دان مرکب کودک هلا
نتیجه میگیریم که ورای بیداری معمولی بیداری دیگری وجود دارد وورای هشیاری معمولی هشیاری دیگری ودر بیت مذکورهشیاری دوم باید مورد نظر باشد
فکر عارفانه وزرف اندیشی پروین در این منظومه ودیگر منظوماتش که در سن جوانی سروده شده ویادآور سخنان پیران مجرب است فوقالعاده به نظر میرسد

دوست نوشته:

در مصراع دوم بیت اخر بجای هوشیاری باید هشیاری نوشته شود

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

علی نوشته:

ایا این شعر چند وزن ندارد؟
و فقط وزنش(فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)است؟

حمیدرضا نوشته:

@علی:
نه، این شعر تک‌وزن است.

هاتف نوشته:

من این شعر را از هر شعری بیشتر دوست دارم به خاطر آهنگ مناظره گونه بودنش و بخصوص به خاطر داستان زیبایش.

آرمان نوشته:

در مصراع اول بیت آخر کاما باید به بین کلمه های هشیار و مردم منتقل شود.. با تشکر فراوان از سایت بی نظیرتان و آرزوی موفقیت در ادامه کارتان

atash نوشته:

ببخشید معنی این مصراع چیست؟
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست

رامین نوشته:

در جواب atash جان:معنی مصرع گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست یعنی از کجا بدانیم که والی خودش به خانه ی می فروش نرفته باشد

سیامک نوشته:

در جواب آقای آرمان؛

در مصرع اوّل بیت آخر، کاما (ویرگول) در جای درستی آمده است. “هشیار” صفتی است برای “مردم”، یعنی “مردم هشیار”. این مصرع به زبان روان این گونه معنی می دهد: “گفت: مردم هوشیار باید [مردم] مست را حد (=تازیانه، شلاق) بزنند”.

siamak نوشته:

با سلام و خدا قوت به تمامی عزیزان گردآورنده این سایت ارزشمند
من در جایی مصرع اول بیت هشتم
((گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه))

را اینطوری دیدم خواهشمندم راهنمایی کنید
نقل قول:((آنقدر مستی زهی از سر در افتادت کلاه))

باسپاس

ناشناس نوشته:

من از پروین اعتصامی ملقب به خانوم کوچیک خیلی خوشم میاد

امین کیخا نوشته:

برای مست راه رفتن شادروان صادق هدایت پیل پیلی را بکار برده است

پدرام نوشته:

درود
مصرع دوم از بیت دوم نباید « جرم از راه رفتن … » باشد ؟ کلمه ی « از » باید نوشته شود .
با سپاس از شما

ناشناس نوشته:

“حکایت کراوات”

گشت شب مردی به ره دید و کراواتش گرفت
گفت: قربان این کراوات من است افسار نیست!

گفت : می باید تو را با خود به آگاهی برم
گفت: آگاهی سرایِ مردم هشیار نیست!

گفت: نرم افزار غرب افکنده ای بر گردنت
گفت: غربی تر ز رختِ رزمی سرکار نیست!

گفت: این نقش صلیبی هاست در مشرق زمین
گفت: این مارک مسلمانان آن عهد است از کفّار نیست!

گفت: تا کی می زنی بر سینه سنگ اجنبی
گفت: این میراث زرتشت است و از اعراب میگوخوار نیست!

گفت: کمتر در نما قُمپُز تو از عصر حجر
گفت: این طرح مهاجر های ایران، پیک استعمار نیست!

گفت: یعنی عامل بیگانه و فسق و قرو اطوار نیست؟
گفت: سنگین تر از آن در قوطی عطار نیست!

گفت: جداً عضو ام.پی.تی و اف.بی.آی و ام.آی.آر نیست؟!
گفت: مظنون طبق تحقیقات مشکل دار نیست!

گفت: آیا آرمِ آدم های شاه ِخائن ودربار نیست؟
گفت: فرقی بین شاه و سایر اقشار نیست!

گفت: آیا در جهان پوشیدن آن عار نیست
گفت: جز در مامِ میهن حال و روزش زار نیست!

گفت: آیا جانشین چفیه و دستار نیست؟
گفت: حتی همنشین خرقه و زُنّار نیست!

گفت: پس امشب بخشکی شانس با ما یار نیست!
گفت: آویزی از این ارزنده تر بر گردن احرار نیست!

گفت: با آن شیک و خوش تیپ و مرتب می شوم؟
گفت: بردار و بزن البته قابل دار نیست!

“کیشو”

http://pgnews.ir/showpage.aspx?id=47968
کروات؛ این پارچه درازِ دردسر ساز!
_زیبا کلام در ادامه با انتقاد از این استدلال که “کراوات نمادی غربی است و سمبل صلیب و مسیحیت است”، نوشت: «اگر قرار شود که ما کراوات را به این اعتبار که غربی است و از غرب آمده، کنار بگذاریم در آن صورت یونیفرم نیروی انتظامی را هم براساس همان استدلال باید بگذاریم کنار، چون یونیفرم و پوشیدن آن هم غربی است.»

http://www.asriran.com/fa/news/166866
_بهمن کشاورز رییس اتحادیه‌ی سراسری کانو‌ن‌های وکلای دادگستری : براساس تحقیقات کراوات نمادی اسلامی است
,وی به تحقیقی که دکتر نوربها در مورد تاریخچه‌ کراوات انجام داده بود اشاره کرد و گفت: بر اساس تحقیق ایشان کراوات یک نماد اسلامی است و در جنگ‌های صلیبی سربازان اسلام از آن استفاده می‌کردند و چون اولین بار مسلمانان قوم کروات آن را انتخاب کردند به این نام مشهور شده است.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AA
_ریشه ایرانی
در مورد ریشه ایرانی بودن کراوات گفته شده که در اوستا ۱۲ چیز را نیاز مرد جنگی دانسته‌اند که هشتمین آن کوئرس از ریشه کوئرت بود که در زبان پهلوی به آن گریوپان می‌گفتند و به روی زره بسته می‌شد.

هم چنین در نقش رجب فارس نرسیده به نقش رستم، که بنا بر نظر هرتسفلد مربوط به بابک، پدر اردشیر پاپکان می‌شود، کوئرت را بر دور گردن بابک به وضوح می‌توان دید که به روی زره بسته است. این پارچه پهن را بزرگان و سرداران سپاه به صورت پهن و پیش‌سینه‌ای استفاده می‌کردند و نمونه پهن آن در نقوش طاق‌بستان دیده می‌شود.[۶]

نوئل مالکوم، پژوهش گر بریتانیایی، در کتاب خود به نام “تاریخچه مختصر بوسنی” بر این باور است که کراوات نخستین بار از ایران در زمان ساسانیان به اروپا رفت. این ایرانیان پیروان مانی بودند و برای اینکه از دیگران متمایز نشان داده شوند از پارچه‌ای در جلوی پیراهن خود استفاده می‌کردند ولی در تاریخ معاصر توسط کرواسی‌ها به فرانسه برده شد و به دلیل تفاوت‌های زبانی، نام آن به کراوات تبدیل شد …

http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/culture/c5c1257838278_cravat_p1
_.کرواتها ایرانی هستند!
مطالعات تاریخی نشان می دهد که نژاد فعلی کرواسی ، کرواتها، از ۱۷۰۰ سال پیش شروع به مهاجرات از سرزمین مادریشان ، ایران به سمت کرواسی، صربستان و بوسنی مهاجرت نموده اند. احتمالاً علت این مهاجرت سرکوب مومنین به آئین مانوی در دوران ساسانیان بوده است

مهاجرین اولیه برای آنکه از سایر اقوام آن ناحیه تمیز داده شوند خود را “خراوات” یا همان کروات می نامیده اند. همچنین این مهاجران ایرانی تبار ، برای آنکه وجه تمایز خود را از نشان دهند، دستمالی بدور گردنشان می بستند، چیزی که بعدها محبوبیتی جهانی یافت و به کراوات مشهور گشت.در سال ۱۶۵۶ ، لوئی چهاردهم ، هنگی از داوطلبان کروات را در ارتش خود تشکیل داد. اعضای این هنگ، برسم پیشینیان خود، دستمالی ابریشمین را بدور گردن خود می بستند که در انتهای آن گره ای داشت. همچنین این دستمال برای بستن زخم مجروحین مورد استفاده قرار می گرفت. از آن به بعد این حمایل ابریشمی به عنوان بخشی از زیور نظامی در ارتش فرانسه پذیرفته شد و واژه ’a la croate’ وارد زبان فرانسه گشت. ۱۷۰ سال بعد بستن کراوات به گردن رسمی جهان شمول گردید.

http://fararu.com/fa/news/116884/%D8%A8%D8%A7-%DA
“با کروات برخورد شود، تکلیف کت و شلوار و جلیقه و کفش‌های بندی چه می‌شود؟”
…….
_در تحقیق صورت گرفته از سوی نیما پیشدادیان همچنین روایت شده که در جنگ‌های ایران و یونان ارتش هخامنشی برای رسیدن به یونان راه درازی را طی می‌کرد و گاه گروه‌ها و قسمت‌هایی از این ارتش به جهاتی از بدنه سپاه جدا می‌شدند و گاه راه خود را پیدا نمی‌کردند و حتی به ناچار در مناطق دیگری ساکن می‌شدند. برخی از اقوام و ملل ساکن در اروپا بازماندگان همان ارتش هخامنشی هستند و گویا مردم کرواسی از آن جمله‌اند. همچنین اجداد مردم کرواسی از نژاد «سیت» هستند که تیره‌ای از مادها بوده و نوادگان آنها اینک در قزوین کنونی ساکن هستند.
……….

http://www.topiranian.com/maghala/archives/2012/02/post_207.html
_ - کراوات اصالتا پوششی ایرانی است

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

شمس الحق نوشته:

این موضوع بنده را به فکر مطلب مهم دیگری انداخت و آن گیسوی مدل دم اسبی آقایان است ، در جایی که اکنون بخاطر ندارم کجا خواندم که سلمان فارسی وظیفه رسیدگی و پیرایش موی سر و صورت حضرت ختمی مرتبت پیامبر اسلام را بر عهده داشته است و این را برای خود افتخاری محسوب میکرد [ که یقیناً چنین بوده است ] و کلمه سلمانی که اکنون در ایران به آرایشگران مردانه اطلاق میشود از اینجا نشأت گرفته است و در ادامه نوشته بود که موی سر حضرت در زمان بعثت خاکستری یا به اصطلاح جو گندمی بوده و بر شانه های حضرت آویخته میشده و در غزوات حضرت آنها را با بندی چرمین از پشت سر می بسته اند [ که در آنصورت به شکل مدل دم اسبی میشده است ]
حال از صاحبنظران و مطلعین و مورخین درخواست میکنم صحت و سقم این موضوع را معلوم بفرمایند که اگر صحت داشته باشد موی دم اسبی برای آقایان همچون کراوات نباید منعی داشته باشد .

شاهرخ نوشته:

باسلام به تمامی علاقمندان به اشعار وبادرود بر گردانندگان محترم سایت . حاشیه درحاشیه نوشتن واینکه بجای مفهوم شعر از کراوات طرفداری کردن یا بداندیشیدن در رابطه با استفاده از یک پوشش چه حاصلی دارد وبقول سعدی تن آدمی عزیز است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت . آدمیت را ارج بنهیم وهرگونه که مایل بودیم از پوششی کراوات استفاده کنیم.

رضا نوشته:

پروین اعتصامی استاد مناظره است واقعا اینگونه شعر ها را خیلی دوست دارم

مرتضی نوشته:

با درود

در این نشانی شرح این شعر را ببینید؛

http://adabiyatepish.blogfa.com/post/33

حمیدرضا نوشته:

این قطعه را در مثنوی ببینید که داستان مشابهی را روایت می‌کند:
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh58/

کانال رسمی گنجور در تلگرام