گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی

انفس و آفاق را میوهٔ بستان تویی

از ره صورت ترا آدم خاکیست نام

چونکه به معنی رسی صورت رحمان تویی

مهد سلیمان کشید باد به تاثیر مهر

مهد سلیمان بهل، مهر سلیمان تویی

داروی دردی که هست از در غیری مخواه

درد دل خویش را دارو و درمان تویی

در کرم‌آباد جود بر سر خوان وجود

اول نعمت تراست آخر مهمان تویی

آنکه سخن زاد ازو نی سخن آباد ازو

روی سخن در تو کرد زانکه سخندان تویی

دوش طلب گار دوست گشتم و گفت: اوحدی

کانچه طلب میکنی دور مرو، کان تویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام