لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
اوحدی

رخ باز نهادم به سماوات الهی

تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی

رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا

چون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی

از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیا

بر مهر تو چون دل نهد این عاشق آهی؟

اینجا نتوان کرد مقام، ار چه دلم را

روزی دو سه مهمان تو کرد این تن ساهی

جز در رسن عشق مزن دست ارادت

تا یوسف مصری شوی، ای یوسف چاهی

اینجا منشین پر، که جزا می‌نتوان یافت

عمر ابد و مملکت نامتناهی

برخیز و بن باغ بهشتی نظری کن

تا پیش نهم هر چه دلت خواهد و خواهی

گه نعره بر آریم ز صحراش چو مرغان

گه غوطه بر آریم ز دریاش چو ماهی

در نامهٔ ترکیب که داری نظری کن

تا سر دو گیتی بشناسی بکماهی

نی نی، که ازین هر دو جهان جز به رخ او

گر باز شود چشم تو در عین گناهی

یکرنگ شو، ای اوحدی و یکدل و یکتا

در کش قلم و خط به سپیدی و سیاهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

ای بر همه میران جهان یافته شاهی

می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی

می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت

وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی

شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای

[...]

عنصری

ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهی

هم شمع سرای من و هم پشت سپاهی

از قامت و قدّ تو برد سرو بلندی

وز حلقۀ زلف تو برد قیر سیاهی

جانم به صلاح آید از آن نوش لب تو

[...]

انوری

ای بر سر کتاب ترا منصب شاهی

منشی فلک داده بر این قول گواهی

جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان

ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی

ناخورده مسیر قلمت وهن توقف

[...]

سید حسن غزنوی

ای بر صفت یوسفیت حسن گواهی

ماننده یوسف شده در غربت شاهی

حسن تو ترا بی بخبری برده به تختی

مهر تو مرا بی گنهی کرده به چاهی

از لعل تو یک خنده و از عقل جهانی

[...]

کمال خجندی

ای ریخته سودای تو خون دل ما را

بی هیچ گناهی

بنواز دمی خسته شمشیر جفا را

یارا به نگاهی

باد سحر از روضه رضوان خبر آورد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه