گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی

اگر روی ترا دیدی چو من مجنون شدی لیلی

ز هجرت چون فرو مانم جزین کاری نمیدانم

که شب روز گردانم بواویلاه و واویلی

اگر چشمم چنین گرید میان خاک کوی تو

ز اشک او همی ترسم که در شهر اوفتد سیلی

به امید تو میباشم من شورید پسر، لیکن

کجا با آن چنان رتبت به درویشان کند میلی؟

به قتلم وعدها دادی و کشتن بیمها، آری

ز قتل چه من اندیشی؟ که چون کشته‌ای خیلی

به لطفم پرسشی میکن، که از جور تو دارم من

شبی تاریک چون مویی، نهاری تیره چون لیلی

گرفتم ز اوحدی یکروز جرمی در وجود آمد

ز احسان تو آن زیبد که بر جورش کشی ذیلی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهرزاد شایان نوشته:

بیت چهارم ، مصرع اول :
به امید تو میباشم من “شورید پسر”، لیکن
“شوریده سر” صحیح است

باتشکر

مهرزاد شایان نوشته:

بیت دوم، مصرع دوم:
که شب روز گردانم بواویلاه و واویلی
به نظر می آید یک حرف “را” محذوف است
که شب “را” روز گردانم …

بیت پنجم ، مصرع دوم
ز قتل چه من اندیشی؟ که چون کشته‌ای خیلی
شکل صحیح :
ز قتل من چه اندیشی؟ که چون من کشته‌ای خیلی

با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام