لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
اوحدی

اشک ما آبیست روشن در هوات

خود به چشم اندر نیامد اشک مات

در طوافت سعی خواهم کرد از آنک

سعی‌ها کردست گردون در صفات

خون من ریزی و دل گیری نوا

بینوایی به دلم را از نوات

ای خط سبزت برات خون من

کم نویس آن خط که مردیم از برات

دی دوایی می نبشتی از قلم

حال من نشنید و دل خون شد دوات

ای به زلف و خال چون لیل دجا

در دل و جانم غم لیلی دوجات

نزد ترکان ما ترا قدر ار چه نیست

نزد ما، ای ترک، یک دم باش مات

دل بلات ار بت پرستان میدهند

بت پرستم من، که دادم دل بلات

گر نجات از عشق جویی، اوحدی

پیش او هم، نه رهت باشد، نه جات

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

ای به خور مشغول دایم چون نبات

چیست نزد تو خبر زین دایرات؟

خود چنین بر شد بلند از ذات خویش

خیره خیر این نیلگون بی‌در کلات؟

یا کسی دیگر مر او را بر کشید

[...]

همام تبریزی

چون لبت از مصر کی خیزد نبات

کز نباتت می‌چکد آب حیات

دوستانت ز آب حیوان بی‌نصیب

تشنگان جان داده نزدیک فرات

صانع از روی تو شمعی برفروخت

[...]

حکیم نزاری

چون لبت مصرکی خیزد نبات

کز نباتت می چکد آبِ حیات

دوستانت ز آبِ حیوان بی نصیب

تشنگان جان داده نزدیکِ فرات

صانع از روی تو شمعی برفروخت

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه