گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام

گو: به دشنام ز من یاد کن از لب، که تمام

از کجا میرسد این نامه فرو بسته به مهر؟

کز نسیمش نفس مشک بر آید به مشام

نامهٔ دوست همی خوانم و در تشویشم

که جوابش چه نویسم من آشفته پیام؟

می‌نویسم سخن مهر و قلم می‌گوید:

عجب ار نامه نسوزد! که بسوزست کلام

بنوشتم غرض، اما ننمودم بکسی

قصهٔ خاص نشاید که نمایند به عام

دلبرا، می‌کنم از دور سلامت، گرچه

دشمنانم نگذارند که: آیم به سلام

به نصیحت گر خود گوش نکردم، زانست

دلم امروز چنین سوخته و کارم خام

پادشاهی، تو به درویش کجا دل بنهی؟

این قدر بس که نظر باز نگیری ز غلام

اوحدی، با تو گر ایام به کینست مترس

جهد آن کن که به مهری گذرانی ایام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام