گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید

وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید

هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد

به سر دانهٔ خال تو سبک باز آید

وقت جان دادن اگر بر رخت افتد نظرم

چشم من تا به لب گور نظر باز آید

ور سگ کوی تو در گور من آواز دهد

استخوانم ز نشاط تو به آواز آید

مفلسی را که خیال تو در افتد به دماغ

گر صدش غم بود اندر طرب و ناز آید

آنکه با واقعهٔ عشق تو پرداخت چو من

چه عجب! اگر به سخن واقعه پرداز آید

خود گرفتم ز غم خویش بسوزی تو مرا

چون من امروز که داری که سخن ساز آید؟

قصهٔ اوحدی از راه سپاهان بشنو

همچو آوازهٔ سعدی که ز شیراز آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام