گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۰

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود

که مرگ بادا گر بی‌تو زنده دانم بود

اگر به پیش کسی جز تو بسته‌ام کمری

گواه باش که: زنار در میانم بود

درون خویش بپرداختم ز هر نقشی

مگر وفای تو کندر میان جانم بود

هزار بار مرا سوختی و دم نزدم

که مهر در جگر و مهر بر زبانم بود

سکونت از من دل خسته در جدایی خود

طلب مدار، که ساکن نمی‌توانم بود

بگفت راز دل اوحدی به مرد و به زن

سرشک دیده، که در عشق ترجمانم بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در مصرع اول بیت اول «ترا که گفت؟ من بی‌تو می‌توانم بود» با «تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود» جایگزین شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام