اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۲۹۰
چون گوی دلم نزد تو دلجوی افتاد
در چاه زنخدان تو بدخوی افتاد
آن نیست عجب که گوی در چاه افتد
این است عجب که چاه در گوی افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و شیفتگی خود نسبت به محبوبش میپردازد. او میگوید که دلش مانند گوی است که بهواسطهی زیبایی و جذابیت محبوبش در چاه زنخدان او افتاده است. در انتها، شاعر از این موضوع تعجب میکند که چگونه این چاه (زنخدان) در واقع در گوی دل او افتاده است، بهعبارتی دیگر، عشق و دلباختگی به حدی عمیق است که محبوب بر قلب او سلطه پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی که دل من به عشق تو گرفتار شد، به دام جذابیت زلفانت افتادم و در آنجا احساس ناهنجاری و درد کردم.
هوش مصنوعی: عجیب نیست که گوی در چاه بیفتد، بلکه شگفتانگیز این است که چاه در گوی افتاده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف تو که چون مشک به هر سوی افتاد
بی مهر از آن است که هندوی افتاد
زان گشت چنین شکسته کز غارت جان
از بس که شتاب کرد بر روی افتاد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.