گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
باباافضل کاشانی

در ظلم به قول هیچ کس کار مکن

با خلق به خُلق گوی و آزار مکن

فردا گویی: من چه کنم؟ او می گفت:

این از تو بنشوند، زنهار مکن!

جهان ملک خاتون

جانا به شب وصال پیکار مکن

بر پشت دلم بیش ز غم بار مکن

تو مردمک چشم جهان بین منی

از روی کرم میل به آزار مکن

اهلی شیرازی

از پند رفیق مهربان عار مکن

بشنو سخن و تندی بسیار مکن

گر سود تو گفت کار میکن سخنش

ور سود ندارت بر آن کار مکن

نشاط اصفهانی

یارب از هر چه جز تو بیزارم کن

بی مونس و بی رفیق و بی یارم کن

اول از خویش بی خبر ساز مرا

وانگاه ز خویشتن خبردارم کن

میرزا حبیب خراسانی

رسوای سر کوچه و بازارم کن

چندانکه همی توانی، آزارم کن

منصور صفت بر زبر دارم کن

هر عشوه که داری، همه در کارم کن

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه