گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

ای آن که به حکم، ملک میرانی تو

وز دل، خطِ نانوشته، میخوانی تو

گر باتو نگویم که چگویم در دل

نا گفته وناشنیده میدانی تو

نیر تبریزی

ای عرش بر این سریر سلطانی تو

مهمانی بزم دوست ارزانی تو

این مشعله ها که بر رواق فلک است

شمعی است برای شب مهمانی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه