گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

در درد اگر طالب درمانی تو

بیهوده چرا به درد درمانی تو

جز هست کننده هر چه هست است تویی

افسوس که قدر خود نمی دانی تو

نیر تبریزی

ای عرش بر این سریر سلطانی تو

مهمانی بزم دوست ارزانی تو

این مشعله ها که بر رواق فلک است

شمعی است برای شب مهمانی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه