اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الثانی عشر: فی الوصیة و الاسف علی مافات و ذکر الفناء و البقاء و ذکر مرتبته و وصف حالته رضی الله عنه
»
شمارهٔ ۴۳
انعام تو عام است و دلم بی بهر است
تریاک کزو هلاک خیزد زهر است
تو لقمهٔ باز در دم صعوه نهی
وآنگه گویی فرو بر آخر قهر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این ابیات به بیان احساس نارضایتی و درد درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از اینکه نعمتها و انعامات به همه دیگران میرسد اما خود او بیبهره است، ابراز تاسف میکند. او به تأثیرات منفی برخی چیزها (مثل تریاک) اشاره میکند و از برخورد دوسویهای که با دیگران دارد، صحبت میکند؛ درواقع در یک سو نیکوکار و در سوی دیگر قهرآمیز و دلسرد است.
هوش مصنوعی: نعمتهای تو برای همه است، اما دل من از آنها بینصیب است. افیونی که از آن مرگ میزید، برای من همانند زهر است.
هوش مصنوعی: تو لقمهٔ آماده را در دهان مرتعش میگذاری و بعد میگویی که آخر کار به قهر و خشم من میانجامد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنم که رعیت کمینم دهر است
تریاق زمانه با خلافم زهر است
عالم به ممالک جلالم شهر است
دریای محیط خندق آن شهر است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.