اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الحادی عشر: فی الطامات و فی الاقاویل المختلفة
»
الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
»
شمارهٔ ۷۷
مستم کن و هرچه هست بستان و برو
در چارسوی بلا بخوابان و برو
ور زانچ بخواهی که نشینی با من
منشین به وصال خویش بنشان و برو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد که او را مسحور کند و هر چیزی که دارد را بگیرد و برود. او به معشوق میگوید که اگر قرار است در چنگال سختی و مشکلات باشد، بهتر است به خواب برود و برود. همچنین اگر معشوق خواستار نشستن و همراهی با شاعر است، باید به وصال خود ننشیند و برود. شاعر بر این نکته تأکید دارد که نماندن و رفتن بهترین انتخاب است.
هوش مصنوعی: مرا خمار کن و هرچیزی که داری را بگیر و برو، در محاصرهی مشکلات دراز بکش و رها شو.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با من باشی، اما نمیتوانی به ارتباطی عمیق برسی، بهتر است که به کنار من نیایی و بروی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با گل گفتم که داد بستان و برو
آب رخ خود خواه ز باران و برو
گل گفت که برمن ابر از آن میگرید
یعنی که بشوی دست از جان و برو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.