لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
عرفی

صد فوج عشوه از نظر من گذشته است

تا شهسوار عشوه گر من گذشته است

چون نگذرد به جور که از راه تجربه

بر ناله های بی اثر من گذشته است

بیچاره عافیت که ز وی تا بریده ام

عمرش به جستن خبر من گذشته است

شادی به دستگیری من آمد، مرا نیافت

صد تیره آب غم ز سر من گذشته است

هر جا که بگذرم به طلب نقش پای غم

کان فتنه خوی بر اثر من گذشته است

عرفی ببزم قدس بر آن نظم گوهرش

کانجا حکایت از نظر من گذشته است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

آن سرو هرگه از نظر من گذشته است

گویی که تیری از جگر من گذشته است

دامان ناز بر زده چون سرو میرود

گویی ز جوی چشم تر من گذشته است

بر بیستون ز تیشه فرهاد کی گذشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه