خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
دمی که جام شراب نداشت، آب نخورد
ز نقص تشنه لبی دان، به عقل خویش مناز
دلت فریب گر از جلوهٔ شراب نخورد
کسی ارادهٔ جولان عافیت ننمود
که زخم تیر بلا پای در رکاب نخورد
رود به چشمهٔ حیوان و تشنه لب باز آید
کسی که از دم عشق تو آفتاب نخورد
چه روستایی بی مشربی است این عرفی
که توبه کرد و می از دست آفتاب نخورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهمیت عشق و شوق میپردازد و میگوید کسی که از عشق و زیبایی معشوق بینصیب بماند، مانند کسی است که از آب شفاف بیشراب مینوشد. او به اثرات منفی تشنگی دل اشاره میکند و میگوید اگر کسی از جلوههای عشق عبور کند و شراب عشق را نچشد، همچون کسی است که تیر بلا را به پا میزند. همچنین شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و میگوید کسی که در مقابل عشق توست، نباید از زیباییهای دنیا بیخبر باشد. در پایان به حسرت روستایی اشاره میکند که به خاطر توبه از لذتهای عشق و شراب دور مانده است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در کنار آب، حتی یک لحظه هم شراب نخورده است و وقتی شراب در دست ندارد، حاضر نیست آب بنوشد.
هوش مصنوعی: از کمبود آب تشنه لب بودن را درک کن و به عقلت تکیه نکن. دل تو فریبنده است و نباید به زیباییهای مشروب توجه کنی.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند به آرامش و راحتی دست یابد، مگر آنکه با مشکلات و چالشهای زندگی مواجه شود و زخمهایی را تحمل کند.
هوش مصنوعی: کسی که در عشق تو گرما و نور محبت را نچشیده باشد، همچون کسی است که به چشمه حیات نزدیک میشود ولی همچنان تشنه و بدون آب برمیگردد.
هوش مصنوعی: این عرفی به چه حال و روزی دچار شده که بعد از توبهاش، دیگر از نوشیدن شراب و لذتهای زندگی خودداری میکند و از تابش آفتاب بهرهای نمیبرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
بتلخی د من هیچکس شراب نخورد
ز بسکه بود دل من بخون او تشنه
مرا بتیغ تو تا خون نریخت آب نخورد
به خنده نمیکنم جگر خورد لب تو
[...]
نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
غرور او ز سفال شکسته آب نخورد
بقتل گاه وفا تا شهید او نشدم
دهان تیغ بخندید و تیر آب نخورد
تن ضعیف مرا کم مبین که این رشته
[...]
ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد
ز چشمه گهر شاهوار آب نخورد
منم که رنگ ندارم ز روی گلرنگش
وگرنه لعل چه خونها ز آفتاب نخورد
کجا به شبنم و گل التفات خواهد کرد؟
[...]
زاضطراب چو موج سراب آب نخورد
دلی که در غم زلف تو پیچ و تاب نخورد
شبی که مغز جگر را به روی کار نداشت
ز خونفشانی مژگان تر دل آب نخورد
دل است قابل فیضان درد از اعضاء
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.