گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۸

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید

جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید

هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست

حاضرم، بسم الله، اول گفت و گوی سر کنید

درد دل بسیار دارم، فرصت سوگند نیست

هر چه گویم، گر چه ناممکن بود، باور کنید

اینک آمد عرفی از میخانه، مست و بت پرست

هان مسلمانان دگر تعظیم این کافر کنید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

این غزل در دو نسخه‌ای که من دارم به همین شکل نوشته شده

شاید به این شکل بوده باشد

غم چون شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
هم جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید

چون هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست
من حاضرم، بسم الله، اول گفت و گوی سر کنید

درد دل بسیار دارم، فرصت سوگند نیست
هر چه گویم، گر چه ناممکن بود، باور کنید

چون اینک آمد عرفی از میخانه، مست و بت پرست
هان ای مسلمانان دگر تعظیم این کافر کنید

حمید زارعی مرودشت نوشته:

من هرچه گویم گرچه ناممکن بود باور کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام