گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آید

هزار زمزمه از دل به یک پیاله بر آید

بشوی نامهٔ دانش، بجو رسالهٔ مستی

بود که فال مراد تو زین رساله بر آید

بنوش جامی و آسوده شو ز وسوسهٔ غم

چه غم خوری که چه سان کارت از حواله برآید

مچش که شعبدهٔ میزبان دهر بلند است

اگر به زهرنیالوده یک پیاله برآید

بدین جمال اگر بگذری به سوی گلستان

ز گلبنش گل و برگ هزار ساله برآید

به مطلبی نفکندست سایهٔ همت، عرفی

که از قبول دعاها ز دست هاله برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شبدیز نوشته:

مصرع دوم بیت دوم اشکال داره
یه هجا زیلد تره فکر کنم!

پاسخ: با تشکر، «از این» با «زین جایگزین شد.

ایلیا نوشته:

مصرع اول بیت آخر به گمانم مشکل داره و باید اینطوری باشه

به مطلبی نفکنده ست سایه،همت ِِ عرفی…

م ، س نوشته:

به نظر من نیز درست میگویی ایلیای گرامی
به مطلبی نفکندست سایه ، همتِ عرفی
مانا باشی

کانال رسمی گنجور در تلگرام