لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
عرفی

گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود

بعد حیرت مایهٔ آرام خاموشی بود

بادهٔ حکمت کشیدم، نشئهٔ غفلت فزود

در مزاج من خودی داروی بیهوشی بود

ماند اندر چون مسیحا بوددر اعجاز دم

هر که او با آفتابش میل همدوشی بود

گر غرورت می دهد ره، تقوی میخانه گیر

ای بسا تقوی که گردانی فراموشی بود

تا نبندی لب، نگردد صاف، عرفی، ذائقه

باده پالایِ شرابِ راز، خاموشی بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود

راحتی گر هست در خواب فراموشی بود

لب چو کردی آشنای می، لب پیمانه باش

در سر مستی سخن داروی بیهوشی بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه