گنجور

 
عنصری

ای رخ نه رخی ، که لالۀ سیرابی

ای لب نه لبی ، بنوش در عنابی

ای غمزه به جادویی مگر قصابی

تو غمزه نه ای که نرگس پر خوابی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

در پیش خودم همی کنی آنجابی

پس در عقبم همی زنی پرتابی

جاوید شبی بیاید و مهتابی

تا با تو غم تو گویم از هر بابی

عین‌القضات همدانی

پیری دیدم ز عشق در غرقابی

وز گریه‌ی خود بکرد او گردابی

گفتم که ز بهر کیست این گریه‌ی تو

گفتا که ز بهر دلبر نایابی

جمال‌الدین عبدالرزاق

تا چند دل آزاری و رخ برتابی

تا چند جفا نمودن و بیتابی

می گویمت این چنین مبارک نبود

وان روز مباد کاین سخن دریابی

ادیب صابر

هستم ز جفای دوست در هر بابی

آسیمه سری، تر مژه ای بی خوابی

گر نیستمی ز عشق در هر بابی

دریا کنمی ز دیده هر محرابی

خاقانی

از گردون بر نتابم این بی‌آبی

خون شد دل و اشک آتشی سیمابی

روزی به سرشک و نالهٔ چون دولاب

آتش فکنم در فلک دولابی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه