صاحب بحرالمعارف شرح داد
آنکه از حق تربتش پرنور باد
نیمشب شاهی ز بستر شد به پای
رفت و خاتون را به بستر کرد جای
در میان خوابگاه او را نیافت
جست او را و سراغ اصلا نیافت
سر کشید این خانه و آن خانه را
تا مگر جوید نشان جانانه را
بر گرفت این پرده و آن پرده را
تا مگر یابد اثر گم کرده را
در میان مطبخی با درد و جوش
آمد آوازی ضعیف او را به گوش
دید در مطبخ یکی با حال زار
در مناجات است کای پروردگار
با محبتها که باشد با منت
کاین دعا گردد قبول از این زنت
غافلان خسته را بیدار کن
همچون منشان طالب دیدار کن
شاه از آن پس کاستراق سمع کرد
شمس خود را جستجو با شمع کرد
بانوی خود را به مطبخ خانه دید
گنج خود را اندر آن ویرانه دید
دید آن تابنده چون بدرالدجی
کرده در خاکستری گون جامه جا
گشته چون خورشید خاکسترنشین
گنج سان گشته در آن ویران مکین
شاه گفت ای جان وای جانان من
شمع ایوان و گل بستان من
بازگو کاندر مناجات ای نگار
باز می گفتی تو با پروردگار
که به حق آن محبت های تو
هم به آن لطف و شفقت های تو
چیست با تو لطف صحبت های او
وان عنایتها که گفتی باز گو
گفت چبود ای شه عالی نسب
زین محبت هر که در این نیمه شب
مر ترا خوابانده در بستر به ناز
داده فرصت مر مرا بهر نماز
آخر ای ایمان به غیب آوردگان
عقل را در جیب پنهان کردگان
سر فرود آرید در شب ها به جیب
تا به دست افتد شما را سر غیب
عارفی گوید که در شبهای تار
بارها من پوست بفکندم چو مار
بار دیگر عارفی اهل نیاز
گفت این مطلب به سر با اهل راز
آنکه تا من نکته یی فهمیده ام
در ریاضت بارها را دیده ام
یعنی آن وقتی که بود از شیخ و شاب
نفس مشغول و ظلام مست خواب
خانه با جاروب لا، می روفتم
حلقه دل را به جد می کوفتم
تا بدارم بر طلسم «لا» شکست
گنج «الا» را بیاوردم به دست
خواجه اندر خدمت صاحبدلی
دارد آن پیری بزرگی کاملی
تا ترا از خواب بیداری دهد
سر غیبت را پدیداری دهد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، صاحب بحرالمعارف داستانی را روایت میکند که در آن شاه به نیمهشب از خواب بلند میشود و همسرش را پیدا نمیکند. او در جستجوی همسرش به هر گوشهای میرود و نهایتاً صدای او را در مطبخ میشنود که در حال مناجات و دعاست. همسر شاه، در حالی که در لباس خاکستری و در شرایط سختی به سر میبرد، در حال راز و نیاز با معبودش است و از خداوند محبت و رحمت میطلبد.
شاه با دیدن همسرش در این حالت، احساس اشتیاق و احترام میکند و از او میخواهد که راز دعاهایش را با او در میان بگذارد. همسر شاه در پاسخ میگوید که این لحظه برایش فرصتی بوده تا به عبادت بپردازد و خداوند او را به خواب نافرمانده تا بتواند دعا کند.
شاعر از این ماجرا نتیجه میگیرد که در شبهای تار و در لحظات عبادت و راز و نیاز با خدا، انسان میتواند به شناخت و درک عمیقتری از وجود خود و عالم غیب دست یابد. همچنین اشارهای به لزوم بیداری و تلاش برای رسیدن به حقایق معنوی دارد.
هوش مصنوعی: صاحب کتاب بحرالمعارف توضیح داده است که کسی که از حقیقت و عمق وجود خود آگاه است، همیشه دارای نور و روشنایی خواهد بود.
هوش مصنوعی: نیمه شب، پادشاه از بستر خوابش برخاست و به پا ایستاد و جای خود را به همسرش داد.
هوش مصنوعی: در وسط خوابگاه، نتوانست او را پیدا کند و هیچ نشانی از او نداشت.
هوش مصنوعی: این خانه و آن خانه را جستجو کرد تا شاید نشانی از محبوبش پیدا کند.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که شخصی پردهها را کنار میزند تا شاید اثری که گم شده است را پیدا کند. به نوعی نشاندهنده تلاش برای کشف حقیقت یا یافتن چیزی است که از دست رفته.
هوش مصنوعی: در یک آشپزخانه، صدای ضعیفی از درد و ناراحتی به گوش رسید.
هوش مصنوعی: در آشپزخانه شخصی را میبینم که با حال ناخوشی در حال راز و نیاز با خداوند است و از او یاری میطلبد.
هوش مصنوعی: با محبتهای فراوان و بدون منت، این دعا از سوی تو به جانكاه میرسد و مورد پذیرش خواهد بود.
هوش مصنوعی: کسانی که غافل و خستهاند را بیدار کن، همانطور که من مشتاق دیدار هستم.
هوش مصنوعی: شاه پس از آن، به دقت به اطرافش گوش سپرد و برای پیدا کردن شمس، به نور شمع استعانت جست.
هوش مصنوعی: زن خود را در آشپزخانه مشاهده کرد و متوجه شد که گنج و ثروت واقعیاش در همین جای ساده و کمنور قرار دارد.
هوش مصنوعی: او به مانند ماه در تیرهگیها، در لباس خاکستری رنگی که پوشیده است، میدرخشد و توجه همگان را به خود جلب میکند.
هوش مصنوعی: خورشید مانند خاکستر در ویرانهای نشسته و گنجی که در آنجا است، به تاریکی و فنا تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: شاه میگوید: ای جان، تو عزیزترین فرد در زندگی من هستی، مانند شمعی در پروانه و گل در باغ من.
هوش مصنوعی: دوباره بگو که در دعا و گفتگو با خداوند، ای زیبا، چه میگفتی.
هوش مصنوعی: محبتها و مهربانیهای تو واقعاً ارزشمند و دلنشین است.
هوش مصنوعی: چرا صحبتهای او و محبتهایی که به تو کرده را فراموش میکنی؟ آنها را دوباره برای من بگویید.
هوش مصنوعی: ای شاه با اصل و نسب والا، بفرما که در این نیمه شب چه خبری از محبت وجود دارد.
هوش مصنوعی: شما در خواب آرامی و من را به ناز و نوازش خود مشغول کردهای، اما من فرصتی میخواهم تا نماز بخوانم.
هوش مصنوعی: ای کسانی که به ایمان به غیب و نادیده ها اعتقاد دارید، عقل و خرد را در پنهان کردهاید و آن را در جیب خود نگه داشتهاید.
هوش مصنوعی: در شبها سر خود را پنهان کنید تا در نهایت به موفقیت و هدفهای پنهانتان نائل شوید.
هوش مصنوعی: عارفی میگوید که در شبهای تاریک، بارها و بارها چون مار، پوست خود را کنار گذاشتهام.
هوش مصنوعی: عارفی که به دقت و نیاز به دانایی مشغول است، بار دیگر اظهار کرد که این موضوع را باید با کسانی که در دل دارای اسرار هستند در میان بگذارد.
هوش مصنوعی: کسی که من تا به حال یک نکته را درک کردهام، بارها و بارها سختیهای تمرین و زحمت را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: در آن زمان که شیخ و جوان هر دو در خواب غفلت غرق بودند و نفسشان مشغول به امور دنیا بود.
هوش مصنوعی: در حالی که با جاروب خانه را جارو میزدم، دلتنگیام را به شدت میزدم و تلاش میکردم خودم را از این حالت رهایی بخشم.
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش خود توانستم بر موانع غلبه کنم و به حقیقت بزرگ و ارزشمندی دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: آقای ما در خدمت شخصی بزرگ و وارسته است که دارای کمال و دانش فراوانی میباشد.
هوش مصنوعی: به تو اشارهای میکند که تو را از خواب غفلت بیدار کند و حقیقت وجودت را آشکار سازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.