دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
دگر غریبیم از کوی یار ممکن نیست
مرا از آن لب شیرین و زلف و عارض تو
شکیب و طاقت و صبر و قرار ممکن نیست
دلا بکوش مگر دامنش به دست آری
که وصل بیطلب و انتظار ممکن نیست
من اینکه عشق نورزم مرا به سر نرود
من اینکه می نخورم در بهار ممکن نیست
در آن دیار که مائیم حالیا آنجا
مسافران صبا را گذار ممکن نیست
عبید هم غزلی گاه گاه اگر بتوان
بگو که خوشتر از این یادگار ممکن نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و ناامیدی شاعر است. او از نزدیک شدن به معشوق و تحمل دوری از او ناتوان است و میگوید که جدایی از معشوق ممکن نیست. شاعر به شدت به عشق و زیباییهای معشوق وابسته است و از عدم امکان صبر و تحمل در این وضعیت شکایت دارد. او تأکید میکند که عشق بدون طلب و انتظار نمیتواند وجود داشته باشد و حضور عشق در زندگیاش ضروری است. در نهایت، شاعر به بیان آرزوهایش اشاره میکند و میخواهد یادگاری از عشقش باقی بماند.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم از این سرزمین خارج شوم، زیرا دیگر نمیتوانم از خیال معشوق دور شوم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خاطر لبهای شیرین و موهای خوشفرم تو، هیچ صبری داشته باشم.
هوش مصنوعی: ای دل، تلاش کن تا بتوانی دستش را بگیری، زیرا وصالی بدون طلب و انتظار ممکن نیست.
هوش مصنوعی: اگر من به عشق نپردازم، فراموش میشوم و اگر در بهار شراب نخورم، زندگی برایم ممکن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در آن سرزمینی که ما هستیم، اکنون عبور مسافران نسیم (صبا) ممکن نیست.
هوش مصنوعی: عبید اشاره میکند که اگر بتوان غزلی بگوییم، این یادگار از همه زیباتر و خوشتر خواهد بود. به عبارت دیگر، او معتقد است که این یادگار غیرقابل مقایسه با هیچ چیز دیگری است و ارزش و زیبایی خاصی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.