گنجور

 
نورعلیشاه

بیا که تشنه لعلت چو آب یاقوتم

ببین که خون جگر بی لبت بود قوتم

فریب نرگس سحرآفرین جادویت

نموده محو ز خاطر فسون هاروتم

شهید ناز تو یا کشته وصالم من

که نخل سدره طوبی است چوب تابوتم

نهنگ بحر شکافم و لیک یونس وار

نشانده کشتی دوران بسینه حوتم

نیم مقید این تیره دام ناسوتی

که نور مطلق عنقای قاف لاهوتم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عرفی

شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتم

ز نخل توبه تراشیده اند تابوتم

مراست معجزهٔ مشکل گشای و هر ساعت

فریب می دهد امید سحر هاروتم

به دست ساده دلی ده عنان کار که من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه