دلی دارم ز عشق آن پری زاد
بزنجیر جنون پا بست بیداد
سرم گردید تا سودائی او
متاع دین و دل داده است برباد
چگویم از مه رویش که خورشید
چو دید ازآسمان برخاک افتاد
مپرس از قامتش کز جلوه کرد
اسیر خود هزاران سرو آزاد
صنوبر را دل از این غصه شد ریش
که بر زلفش چرا زد شانه شمشاد
بهر لب کز غمش بگذارم انگشت
از آن لب بر نیاید غیر فریاد
زهی طوطی طبع نور کامروز
ز شعر شکرش داد سخن داد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق عمیق خود به یک پریزاد سخن میگوید که قلبش را در زنجیر جنون و بیداد گرفتار کرده است. او با یادآوری محبتهای آن محبوب، دل و دین خود را در خطر میبیند. شاعر در توصیف زیبایی و تاثیر چهره محبوب، به همگان میگوید که نور خورشید از دیدن او شرمنده شده و بر زمین افتاده است. او به زیبایی قامت محبوب اشاره میکند و میگوید هزاران معشوق آزاد نیز در مقابل جلوه او اسیرند. در نهایت، شاعر به غم ناشی از فقدان محبوب و تاثیر لبهای او بر احساساتش اشاره میکند و از شکرین بودن کلام محبوب و تاثیر کلامش بر دل سخن میگوید.
هوش مصنوعی: من دلی دارم که به خاطر عشق آن پری زیبای زندگیم، زیر فشار جنون و ظلم گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: سرم پر از خیال او شده و آنچه از دین و عشق داشتم به باد رفته است.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره دارد. گویا هنگامی که خورشید زیبایی او را مشاهده کرد، از شدت حیرت و شگفتی به زمین افتاد. این تصویر نشاندهنده تأثیر فوقالعادهای است که معشوق بر دیگران دارد و بیانگر عظمت و درخشش اوست.
هوش مصنوعی: از قامت او نپرس، چرا که زیبایی او باعث شده هزاران سرو آزاد در نهایت تسلیم شوند و اسیر زیباییاش گردند.
هوش مصنوعی: صنوبر از اینکه بر زلفش شانهی شمشاد زده شده، دلش غمگین و ناراحت شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر لبهایی که به خاطر غمشان به آنها اشاره میکنم، هیچ صدای دیگری جز فریاد از آنها بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: طوطی خوشصدای امروز از شعر شیرین او سخن میگوید و خبر از زیباییهای او را به دیگران میرساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیکی برد اشارت کردم
سوی آنکس که چنونبود راد
دست بربر زد و پذرفت بطبع
آنچنان کز کرمش گشتم شاد
مدتی رفت و نکرد آنچه شنود
[...]
بر رخ عقل در غیب گشاد
لوحه بر نامه لاریب نهاد
تا بود انجمن کون و فساد
دهر بی شاه و هری بی تو مباد
ای دل اهل ارادت به تو شاد
به تو نازم که مریدی و مراد
کرد در پای و روان گشت چو باد
موزه خویش در آنجا بنهاد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.