گر بسر منزل جانان برسم بار دگر
بجز از آنکه دهم جان نکنم کار دگر
آنکه در دایره دل بودم مرکز جان
کشدم بهر چه هر لحظه بپرگار دگر
گرچه خوبان همه آیند بدلداری پیش
نیست ما را بجهان غیر تو دلدار دگر
یار اگر یار دگر گیرد و یاری نکند
تو مپندار که گیرم بجز آن یار دگر
یک خریدار نرفته است که آید صنما
بخریداری حسن تو خریدار دگر
کس به راز دل من پی نبرد غیر غمت
گرچه هر لحظه شود فاش ببازار دگر
هر شبم از مه رخسار تو چون نور علی
در دل و دیده تجلی کند انوار دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبتش به محبوب اشاره میکند و میگوید که اگر دوباره به معشوق برسد، تنها خواستهاش فدای جانش است. او در دلش همیشه معشوق را مرکز وجودش میداند و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. حتی اگر دیگران نیز برای دلداریش بیایند، او فقط به معشوق خود اهمیت میدهد و به دیگر معشوقها توجهی ندارد. شاعر تاکید میکند که هیچ کس به عمق احساسات او پی نمیبرد و فقط غم معشوقش را میفهمد. در نهایت، او شبهایش را به یاد معشوق و نور چهرهاش روشن میسازد.
هوش مصنوعی: اگر دوباره به منزل معشوق برسم، جز این که جانم را فدای او کنم، کار دیگری نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: من که در دایره دل بودم، به من مرکز جان گفته میشود. به خاطر چه چیزی هر لحظه باید در دنیای متفاوتی بچرخم و بگردم؟
هوش مصنوعی: اگرچه همهی زیباها و نیکوکاران در این دنیا میآیند، اما برای ما دلدار دیگری جز تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر محبوبم با دیگری باشد و به من التفاتی نکند، گمان نبر که من غیر از آن محبوب دیگر کسی را خواهم گرفت.
هوش مصنوعی: هیچ خریداری بهدنبال زیبایی تو نیامده است تا حسن تو را بهدست آورد.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو به اسرار دل من آگاه نشده است. حتی اگر در هر لحظه این راز در دید عموم قرار گیرد، باز هم کسی به غیر از تو نخواهد دانست.
هوش مصنوعی: هر شب چهره زیبای تو مانند نور در دل و چشمانم تابش میکند و جلوهافروزیاش از هر نوری دیگر بیشتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
ترک ما کرد گرفتهست مگر یارِ دگر
وعدۀ وصل همیداد و نمیکرد وفا
داشت هر روز بیاراسته بازارِ دگر
گفته بود از منش اینبار دری نگشاید
[...]
گر بُوَد عمر، به میخانه رَسَم بارِ دِگَر
بجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر
خُرَّم آن روز که با دیدهٔ گریان بِرَوَم
تا زنم آب درِ میکده یک بارِ دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سَبَبی
[...]
چشم عاشق کش او کشت مرا بار دگر
گوئیا نیست بجز قصد منش کار دگر
بسته دام غم عشق بسی هست ولیک
همچو من نیست در این دام گرفتار دگر
من نیارم که کنم در رخ اغیار نظر
[...]
غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر
جز ویم یار دگر جز غم او کار دگر
من نه آن بلبلم ای گل که دو صد خار جفا
گر خلد از تو کنم روی به گلزار دگر
نکنم کفر قبول ار کندم پیر مغان
[...]
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر
گو مکن غمزهٔ او سعی به دلداری ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.