گنجور

 
نورعلیشاه

کرده شهنشاه عشق درحرم دل ظهور

قد ز میان برفراشت رایت الله نور

موسی جان میشتافت در طلب جذوه

کرد تجلی ز غیب بارقه نخل طور

شرح بیان قاصر است در صفت اشتیاق

انک انت الخبیر تعلم ما فی الصدور

ای ز تو مشتاق را وی ز تو عشاق را

دیده بساط نشاط سینه سرای سرور

ای بشؤن صفات وی ز تقاضای ذات

با همه نزدیک تو در همه پیوسته دور

حسن تو در هر زمان جلوه دیگر کند

افکند اندر جهان فتنه و غوغا و شور

هرکه درآنراه شد با قدم نیستی

هستی جاوید یافت از تو ببزم حضور

وآنکه جمال تو دید جام وصالت کشید

باده جنت نخواست از کف غلمان و حور

نور علی راهبر تا نشود در نظر

زین ره خوف و خطر کس ننماید عبور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبدالقادر گیلانی

طبل قیامت بکوفت آن ملک نفخ صور

کاتب منشور ماست مالک یوم النّشور

سر زلحد برزدیم خیمه به محشر زدیم

بی خدا اندر لحد چند نباشم صبور

ازسرشوق ونشاط پای نهم بر صراط

[...]

سعدی

کس نتواند گرفت دامن دولت به زور

کوشش بی فایده‌ست وسمه بر ابروی کور

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
آذر بیگدلی

آه، که ابری سیه، بست تتق در چمن

آه که بادی خنک، کرد به گلشن عبور

کز نم آن، تیره ابر، شد چمن از سبزه پاک؛

وز دم آن سرد باد، شد سمن از برگ عور

لالهٔ رنگین راغ، سوخته از درد و داغ؛

[...]

نیر تبریزی

کرد خور عشق دوست از افق دل ظهور

ساحت جانرا گرفت پرتو الله نور

یوسف گل پیرهن آمده سوی وطن

گوشه بیت الحزن گشته سرای سرور

مطرب شیرین مقال برد ز دلها ملال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه