لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حکیم نزاری

ترا نادیده مهرت بر گرفتم

به خود سر با تو کاری در گرفتم

مرا از وصلِ تو خیری نصیب است

به فالِ فرّخ این اختر گرفتم

دعا گفتم، زمین بوسیدم اوّل

به یادت هر کجا ساغر گرفتم

به بویِ نافۀ زلفت صبا را

قدم از دیده در گوهر گرفتم

ز آتش خانۀ سودایِ عشقت

تنورِ سینه در اخگر گرفتم

ازین پیش ار خطایی کردم آن رفت

به پیمانِ تو عهد از سر گرفتم

سر از کویت نخواهم برد دانم

که این عشق از سرِ دیگر گرفتم

مرا تا از سر این سودا در آید

دل از جانِ نزاری برگرفتم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

دل از خوبان دیگر برگرفتم

ز دل نو باز عشقی درگرفتم

ندانستم که اصل عاشقی چیست

چو دانستم رهی دیگر گرفتم

فکندم دفتر و جستم ز طامات

[...]

شیخ محمود شبستری

از او هر لحظه کار از سر گرفتم

ز جان خویشتن دل برگرفتم

جهان ملک خاتون

بتا تا مهر تو در بر گرفتم

دل از مهر جهانی برگرفتم

مرا هجران تو از پا درآورد

ولی عشق رخت از سر گرفتم

نپنداری نگارا حاش لله

[...]

سلیمی جرونی

به پیران سر ره دلبر گرفتم

جوانی را دگر از سر گرفتم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه