ترا نادیده مهرت بر گرفتم
به خود سر با تو کاری در گرفتم
مرا از وصلِ تو خیری نصیب است
به فالِ فرّخ این اختر گرفتم
دعا گفتم، زمین بوسیدم اوّل
به یادت هر کجا ساغر گرفتم
به بویِ نافۀ زلفت صبا را
قدم از دیده در گوهر گرفتم
ز آتش خانۀ سودایِ عشقت
تنورِ سینه در اخگر گرفتم
ازین پیش ار خطایی کردم آن رفت
به پیمانِ تو عهد از سر گرفتم
سر از کویت نخواهم برد دانم
که این عشق از سرِ دیگر گرفتم
مرا تا از سر این سودا در آید
دل از جانِ نزاری برگرفتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که باوجود نادیدهگرفتن محبت معشوق، به عشق او ادامه داده و از وصل او خیر و برکت دریافت کرده است. او خود را همراه با دعا و عشقش به معشوق، درگیر این احساسات میبیند و از زیبایی و عطر موجود در زلف معشوق الهام میگیرد. شاعر به آتش عشق و شوق خود اشاره کرده و اعتراف میکند که هرگونه خطا در گذشته را فراموش کرده و پیمان عشق را دوباره تازه کرده است. او مصمم است که از عشقش دست نکند، چون این عشق برای او به معنای تازهای است. در نهایت، او اعلام میکند که تا زمانی که این عشق در جانش وجود دارد، دلش را از این عشق جدا نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: من بیتوجهی به تو را کنار گذاشتم و به طور مستقل تصمیم گرفتم که با تو رفتاری جدید در پیش بگیرم.
هوش مصنوعی: من از ارتباط با تو بهرهای دارم که به خوشیمنی این ستاره به دست آوردهام.
هوش مصنوعی: دعا کردم و زمین را به خاطر تو بوسیدم، هر جا که جامی نوشیدم، به یاد تو بود.
هوش مصنوعی: به عطر خوش زلفت، نسیم را از چشمهایم به گوهری زیبا فرستادم.
هوش مصنوعی: از عشق تو، سینهام مثل تنوری در دل آتش شعله ور شده است.
هوش مصنوعی: قبلاً اگر اشتباهی کردم، آن را فراموش کردهام و دوباره به عهد و پیمانی که با تو داشتهام، بازگشتهام.
هوش مصنوعی: من هرگز سر از کوی تو برنمیدارم، زیرا میدانم که این عشق را از دل دیگری آغاز کردهام.
هوش مصنوعی: تا زمانی که این عشق و آرزو برایم تمام نشود، جانم را از دل نزار و افسردهام دور کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل از خوبان دیگر برگرفتم
ز دل نو باز عشقی درگرفتم
ندانستم که اصل عاشقی چیست
چو دانستم رهی دیگر گرفتم
فکندم دفتر و جستم ز طامات
[...]
از او هر لحظه کار از سر گرفتم
ز جان خویشتن دل برگرفتم
بتا تا مهر تو در بر گرفتم
دل از مهر جهانی برگرفتم
مرا هجران تو از پا درآورد
ولی عشق رخت از سر گرفتم
نپنداری نگارا حاش لله
[...]
به پیران سر ره دلبر گرفتم
جوانی را دگر از سر گرفتم
که مشتی خاک ره گر برگرفتم
روانش در لباس زر گرفتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.