گنجور

 
انوری

دل از خوبان دیگر برگرفتم

ز دل نو باز عشقی درگرفتم

ندانستم که اصل عاشقی چیست

چو دانستم رهی دیگر گرفتم

فکندم دفتر و جستم ز طامات

خراباتی شدم ساغر گرفتم

عتاب دوستان یکسو گرفتم

کتاب عاشقی را برگرفتم

ز بهر عشق تو در بت‌پرستی

طریق مانی و آزر گرفتم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

ترا نادیده مهرت بر گرفتم

به خود سر با تو کاری در گرفتم

مرا از وصلِ تو خیری نصیب است

به فالِ فرّخ این اختر گرفتم

دعا گفتم، زمین بوسیدم اوّل

[...]

شیخ محمود شبستری

از او هر لحظه کار از سر گرفتم

ز جان خویشتن دل برگرفتم

جهان ملک خاتون

بتا تا مهر تو در بر گرفتم

دل از مهر جهانی برگرفتم

مرا هجران تو از پا درآورد

ولی عشق رخت از سر گرفتم

نپنداری نگارا حاش لله

[...]

سلیمی جرونی

به پیران سر ره دلبر گرفتم

جوانی را دگر از سر گرفتم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه