گنجور

 
حکیم نزاری

قیامت بر انگیخت ما را ز خواب

به محشر رسیدیم و خیر المآب

سرافیل وحدت فرو کوفت صور

ولی مرده دل در نیامد ز خواب

بر آورد از سوزناکان دمار

ز افسرده نه تف بر آمد نه تاب

قیامت در این حال ما منتظر

وگر بر نیندازد از رخ نقاب

به دیوان روز مظالم به حشر

بماند خجل از سوال و جواب

چه آن جا به کارست از این جا ببر

چو بردی ز فردوس بشنو خطاب

به زلزال ارض و به طی سما

چه حاجت تو را وقت خود بازیاب

وگر هم بر افتد زمان و زمین

مخور غم چو ایمن شدی از عذاب

به زاری نزاری فرومانده ای

چو مجرم میان ثواب و عقاب

حساب ار به اعمال و کردار ماست

خدایا مکن نا امید از ثواب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عیوقی

معلم به تعلیم شد در شتاب

که تا هر دو گشتند فرهنگ یاب

مشاهدهٔ ۱۷ مورد هم آهنگ دیگر از عیوقی
مسعود سعد سلمان

رخ زرد کرد آن رخ رنگریز

که بالاش سروست و رخ آفتاب

بشستش پس از رنگ آب دو چشم

که شست آب هجران از آن هر دو خواب

بلی هر چه رنگش کند رنگ ریز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه