تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش
آن را که کند با تو شبی دست در آغوش
نقاش اگر این روی ببیند متحیر
چون صورت دیوار بماند ز تو خاموش
برمردم دیوانه چه انکار که عاقل
تا در دهنت مینگرد میرود از هوش
سیم است نمیدانم اگر عاج کدام است
کان را بر و گردن نتوان گفت و بنا گوش
آخر چه بلایی و چه آشوب و چه آفت
شهری ز تو پر فتنه و شهری ز تو بر جوش
جور و ستم و حیفِ رقیب اینهمه سهل است
از یاد تو باید که نباشیم فراموش
یاران خبرم نیست ملامت مکنیدم
افتاده چو بینید چه پرسید ز مدهوش
با کس نتوان گفت که کشته است، که قاتل
مجروح بکردهست و دهن بسته که مخروش
گویند که ایام گل و موسم نوروز
در خانه وبال است، به بستان رو و می نوش
خاطر به گلستان نکند میل که در شهر
دیوانه بکردهست مرا سرو قبا پوش
جایی دگر از کوی دلارام نزاری
خوشتر نبود هرکه بگوید تو بمنیوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی اشاره میکند. او میگوید که تا صبح قیامت، ذوق و شوق عشق فراموش نمیشود و این عشق خاصیت جادویی دارد که نقاشی را هم به حیرت وا میدارد. عشق آنقدر قوی است که حتی عقل را هم از انسان میرباید. شاعر به تضاد بین زیبایی و درد ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که فراموشی معشوق غیرممکن است. او همچنین به کارهای دیگران و ناتوانی در بیان درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. به رغم تمام آشفتگیها و بلایای عشق، باید همواره از یاد معشوق غافل نشویم. در نهایت، شاعر به این موضوع میپردازد که در بین شادیها و مناسبتهای دیگر، دل به عشق و یاد معشوق میسپارد و نمیتواند از آن دور شود.
هوش مصنوعی: هیچ وقت لذت و شوق آنشب فراموش نخواهد شد، بخصوص برای کسی که شب را در آغوش تو گذرانده است.
هوش مصنوعی: اگر نقاش این چهره را ببیند، از شگفتی انگشت به دهان میماند و مانند دیواری بیسر و صدا از تو میماند.
هوش مصنوعی: دیوانه بودن من را نمیتوان انکار کرد، زیرا وقتی عاقل به چشمانم نگاه میکند، از تعجب گیج و مبهوت میشود.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به توصیف یک زیبایی میپردازد که مانند فلز نقره (سیم) است و نمیتواند به راحتی تشخیص دهد که از چه چیزی به عنوان عاج (استخوان فیل) استفاده شده است. این زیبایی به قدری جذاب و خاص است که نمیتوان آن را با کلمات معمولی وصف کرد؛ بهطوریکه شکل و ظاهری دارد که قابل بیان نیست.
هوش مصنوعی: آخر چه مشکلی به بار آمده و چه هیاهویی برپا شده که شهری به خاطر تو در تب و تاب است و شهری دیگر از تو به خروش درآمده است؟
هوش مصنوعی: محبت و خاطرات تو چنان برایم ارزشمند است که هرگونه ظلم و دشمنی رقیب به چشم نمیآید. باید همیشه تو را در یاد داشته باشم و فراموش نکنم.
هوش مصنوعی: دوستانم از حال من خبر ندارند، لطفا مرا سرزنش نکنید. وقتی ببینید که به حال پریشان افتادهام، چه دلیلی دارید که از من سوال کنید؟
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند بگوید که چه کسی کشته شده، زیرا قاتل زخمی شده و زبانش بسته است، پس زود فریاد نزنید.
هوش مصنوعی: میگویند زمان گل و فصل نوروز است، پس به باغ برو و از نوشیدن می لذت ببر.
هوش مصنوعی: دل به گلزار نمیزند که در شهری، دیوانهای به خاطر من لباس سرو-قبا به تن کرده است.
هوش مصنوعی: هیچ مکان دیگری نمیتواند به اندازه کوی دلعزیزم دلپذیر باشد، هرکسی که بگوید اینگونه نیست، دروغ میگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش
کافور تو بالوس بود، مشک تو باناک
بالوس تو کافور کنی دایم مغشوش
ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش
وز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش
هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته است
بیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش؟
این دهر نهنگ است، فرو خواهد خوردنت
[...]
دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش
دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون
دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش
ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب
[...]
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
دور از لب و دندان شما بی خبران دوش
گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشم
گه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش
گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال
[...]
سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش
برجستم و گفتم که به بر در کشم او را
گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش
از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.