گنجور

 
حکیم نزاری

آنجا همه شیر و انگبین است

این جا بنگر که همچنین است

ساقی غِلمانِ ماه روی اند

شیر و می و شهد و حور عین است

از مجلس ما اگر درآیی

بینی که بهشت راستین است

ما را مشمر ز خودپرستان

شک ممتنع از پی یقین است

آن قوم که برفکندگان اند

آن شیوه برون از آن و این است

خودبینی و خود پرستی یار

این هر دو خلاف شرع و دین است

هر کو در نام و ننگ بربست

با حور بهشت همنشین است

ایمن نیی از فرشته نفس

تا لشکر دیو در کمین است

فی الوقت ز ملک مصر خوش تر

آن را که شکر لبی قرین است

بر معتقد نزاری مست

نفرین چه کنی که آفرین است

از عین یقین خبر ندارند

آن را خیال پیش بین است

فی الجمله خلاف در میانه

از غایت حقد و بغض و کین است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوالفرج رونی

با اهل خرد جهان بکین است

مرد هنری از آن غمین است

آن کو به بر خرد مهین است

زین ازرق بی خرد کهین است

بر هر که نشانی از هنر هست

[...]

ادیب صابر

روی تو به حسن حور عین است

کوی تو بهشت راستین است

از بهر نثار خاک پایت

چون دست دلم در آستین است

رخسار تو لاله ربیع است

[...]

امیرخسرو دهلوی

زلف سیه تو مشک چین است

بالای تو سرو راستین است

لعل تو نگین خاتم حسن

وان خط تو نقش آن نگین است

گر موم بود میان خاتم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه