این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست
که بر او دیده ی خونین و رخ زردی نیست
خرم آن کس که برویش ز رهت گردی هست
وانکه بر دل، دگر از هیچ رهش گردی نیست
عقل در کشمکش نفس درنگی نکند
این دغل را بجز از عشق هماوردی نیست
پا بدامن کش و از جان و جهان دست بدار
دوست جویان را حاجت بجهانگردی نیست
تو اگر مرد رهی درد طلب درد نشاط
درد هم مرد همی میطلبد مردی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف دشت و معنای عشق میپردازد. او میگوید در این دشت هیچ نشانهای از زندگی و شادی نیست و تنها کسانی که در جستجوی عشق هستند، خوشبختاند. عقل و نفس در جدالاند و عشق تنها حقیقتی است که ارزش مبارزه را دارد. شاعر به مخاطب میگوید که برای رسیدن به حقیقت و دوستی، باید از تنهایی و دنیا دست برداشت. همچنین، او تأکید میکند که اگر کسی به دنبال شادی و زندگی واقعی است، باید درد و رنج را بپذیرد و در این مسیر مردانه قدم بردارد.
هوش مصنوعی: این دشت چه حالتی دارد که هیچ گرد و غباری در آن نیست و هیچ چهرهی زرد و چشم خونینی دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: شادی و خوشی از آن کسی است که بر چهرهاش نورانی باشد و با دیدن او، راهی شاداب خواهی داشت. اما کسی که در دلش نیکی و محبت نباشد، نمیتواند به هیچ مسیری دست یابد و راهی را پیدا کند.
هوش مصنوعی: عقل و نفس همیشه در حال تضاد و درگیری هستند و هیچ چیزی جز عشق نمیتواند این دو را به مبارزه بکشاند.
هوش مصنوعی: از زندگی و دنیا دست بکش و به دنبال دوست بگرد، زیرا جستجوی دوستان برای سالکانی که به دنبال حقیقت هستند، نیازی به دنیا ندارد.
هوش مصنوعی: اگر تو در جستجوی حقیقت و درد هستی، باید بدانی که این مسیر سختیهای خود را دارد. درد و شوق به زندگی، هر دو به موازات هم وجود دارند. اما اگر فقط به درد فکر کنی، در این راه هیچ مردی را نخواهی یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.