گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست
در خور جورم و از فضل توام چشم عطاست
گر بخوانی زعطا سر زخطا در پیش است
ور برانی بجفا روی امیدم بقفاست
من بخود هر چه کنم گر کرم است آن ستم است
تو جفا می نکنی ور بکنی عین وفاست
ای بسا لطف که در چشم بصیرت قهر است
باز قهریست که در پیش نظر لطف نماست
آتش دوزخ و آن چشمه ی جان بخش بهشت
شعله ای از دل من، رشحه ای از دست شماست
دفتر عشق سراسر همه خواندیم ولی
آنچه در یاد بماندست فراموشی ماست
شادمانی جهان است که فانی گردد
غم بدان دل نبرد ره که نشاطش به خداست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی تناقضهای عشق و معشوق است. شاعر به احساسات خود اشاره میکند که اگر در عشق بسوزد، دیگران میگویند سزاوار آن بوده است. او به تواضع و رحمت معشوق اشاره دارد و به این نکته میپردازد که هر چیزی که از او ناشی شود، حتی اگر به نظر ظلم بیاید، در حقیقت نشانهای از وفاست. شاعر همچنین به خوشی و غمهای زندگی میپردازد و تأکید میکند که دنیا فانی است و شادمانی واقعی تنها در نزد خداست. در نهایت، او بر فراموشی عشق و یادها تأکید میکند و میگوید که آنچه باقی میماند، احساساتی است که به یاد میآوریم.
هوش مصنوعی: اگر ما در آتش بسوزیم، همه خواهند گفت که سزاوار چنین عذابی هستیم. در حالی که من به خاطر ناحقی که به من شده، از لطف و کرم تو انتظار رحمت دارم.
هوش مصنوعی: اگر برای من دعا کنی، گناهانم در مقابل تو قرار میگیرد و اگر مرا به ناحق برانی، امیدم از بین میرود.
هوش مصنوعی: هر کاری که من انجام دهم اگر با لطف و مهربانی باشد، برای من خوشایند است، اما اگر این محبت نباشد، ظلم به من حساب میشود. اگر تو هم به من بدی کنی، در حقیقت کار تو وفاداری خواهد بود.
هوش مصنوعی: بسیاری از زیباییها که در نگاه عاقلانه به نظر خشم به نظر میآیند، در حقیقت قهری هستند که در برابر دید عمیق، به شکل لطف و محبت خود را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: آتش دوزخ و چشمهی زندگیبخش بهشت هر کدام نقطهای از احساسات من و نشانی از محبت شما هستند.
هوش مصنوعی: ما در دفتر عشق تمام مطالب را بررسی کردیم، اما چیزی که در ذهن ما باقی میماند، فراموشکاری ماست.
هوش مصنوعی: شادی در جهان به این است که غمها از بین بروند، زیرا دل هیچکس جایی برای اندوه ندارد و این خوشحالی تنها به خدا وابسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد
زود بخروشی و گویی «نه صواب است، خطاست»
بی گمان، گفتن تو باز نماید که تو را
به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست
ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست
ازهمه ترکان چون ترک من امروز کجاست
مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش
سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست
همه نازیدن آن ماه بدیدار منست
[...]
بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست
گر به ناکام تو بود این همه تقدیر، چرا
به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست؟
چون شدی فتنهٔ ناخواستهٔ خویش؟ بگوی،
[...]
رمضان موکب رفتن زره دور آراست
علم عید پدید آمد و غلغل برخاست
مرد میخوار نماینده بدستی مه نو
دست دیگر سوی ساقی که : می کهنه کجاست ؟
مطرب کاسد بی بیم بشادی همه شب (؟)
[...]
گر سخن گوید، باشد سخن او ره راست
زو دلارام و دلانگیز سخن باید خواست
زان سخنها که بدو طبع ترا میل و هواست
گوش مالش تو به انگشت بدانسان که سزاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.