زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست
وانکه بی عشق بماند نفسی آدم نیست
تا چه باشد بسر پیر خرابات که من
بیکی جرعه می اندیشه ام از عالم نیست
غم و شادی که بیک لحظه دگرگون گردد
چه غم، ار باشد و گر زانکه نباشد غم نیست
کفر و دین عقل و جنون دانش و دانایی را
آزمودیم درین پرده کسی محرم نیست
نه چنانست که لطفیت نباشد با من
هست لطفی و چنان هست که پندارم نیست
دردم آن درد که جز تیغ تواش درمان نه
زخمم آن زخم که جز تیر تواش مرهم نیست
حاصل هر دو جهان را بهم اندوخت نشاط
پیر میخانه به هیچ ار بستاند کم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و اهمیت آن در زندگی انسانها میپردازد. شاعر بیان میکند که هیچکس در این دنیا بدون عشق زنده نیست و اگر کسی عشق را ترک کند، دیگر آدمی به شمار نمیرود. او به یک لحظه تغییر احساسات (غم و شادی) اشاره میکند و میگوید که این تغییرات مهم نیستند، زیرا زندگی بیعشق هیچ ارزشی ندارد. شاعر از درد و زخمهای عاطفی خود سخن میگوید و درمان آنها را تنها در عشق میبیند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که حاصل زندگی و دو جهان را باید در شادی و عشق جستجو کرد و میخانه را محلی برای رسیدن به این شادیها معرفی میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس در این جهان بدون عشق زنده نمیماند و اگر کسی بدون عشق زندگی کند، او را انسان نمیتوان نامید.
هوش مصنوعی: تا ببینیم سرنوشت پیر مفسر عرفان و راز و نیاز چه خواهد بود، در حالی که من به یک قطره مینگرم و از این دنیا هیچ نمیدانم.
هوش مصنوعی: غم و شادی میتوانند به سرعت و در یک لحظه تغییر کنند؛ بنابراین اگر غمی وجود داشته باشد هم جای نگرانی نیست، زیرا ممکن است به زودی به شادی تبدیل شود و اگر هم غمی نباشد، چه خوب!
هوش مصنوعی: ما همه چیز را امتحان کردهایم؛ از کفر و دین گرفته تا عقل و جنون و دانش و دانایی. در این میان، هیچکس نمیتواند به عمق این مسائل پی ببرد و رازهای آنها را درک کند.
هوش مصنوعی: این طور نیست که من از محبت تو بیبهره باشم، در واقع محبت تو هست و این طور است که من گمان میکنم که وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دردی که من دارم، تنها با تیغ تو درمان میشود و زخمی که دارم، فقط با تیر تو قابل التیام است.
هوش مصنوعی: هر آنچه که در این دنیا و آن دنیا بدست آمده، به همراه شور و شوقی که پیر میخانه به ما میدهد، هیچ کمبودی ندارد حتی اگر از ما چیزی گرفته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
سینهٔ ما چه که ارواح ملایک هم نیست
کالبد کیست که بیند حرم وصل تو را
کانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست
خاک آن ره که سگ کوی تو بگذشت بر او
[...]
آن نگینی که منش می طلبم باجم نیست
وان مسیحی که منش دیده ام از مریم نیست
انک از خاک رهش آدم خاکی گردیست
ظاهر آنست که از نسل بنی آدم نیست
گرچه غم دارم و غمخوار ندارم لیکن
[...]
گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
عاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست
عهد بستی که دگر از تو نه بردارم دل
ترسم آنست که پیمان بنان محکم نیست
دارم از دست تو بسیار شکابت لیکن
[...]
من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
خود مرا زهره که پیش تو بر آرم دم نیست
مردم دیده برون میکنم از خانهٔ چشم
تا نبیند رخ خوب تو که او محرم نیست
دل سخت تو به هنگام جفا چون سنگ است
[...]
هر که با جام می لعل لبش همدم نیست
در حریم حرم حرمت ما محرم نیست
دل به نیش است که هر نوش ندارد سودش
سینه زخمی است که خوشنود به هر مرهم نیست
کمر صحبت این راه ببندی ور نه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.