موکب شاه جهان آمده است و از پی
نصر و فتح است و ظفر تا بخراسان از ری
کاسه از فرق عدو گیر نه از دست حبیب
نغمه از ناله ی وی جوی نه از ناله ی نی
دشمن از تیغ شهنشه خرد از لمعه ی عشق
همچو شمع سحر از باد و گلستان از دی
آخر ای دل نه تو از خیل شهی خیز و براه
قدمی نه که شود بدرقه ات همت وی
چند بیهوده بسر میبری این عمر عزیز
تا کی آخر بعبث عمر گذاری تا کی
بار بگشا که ازین راه سفرهاست به پیش
سست منشین که در این دشت خطرهاست ز پی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیتها، شاعر از آمدن موکب شاه جهان به سمت بخراسان و پیروزیهای او سخن میگوید. او تأکید میکند که باید به جای تکیه بر دوستان، از دل دشمن ضربه گرفت و نغمهای از عشق و پیروزی سر داد. شاعر به دل هشدار میدهد که باید از خواب غفلت بیدار شود و در این دنیای خطرناک، نباید بیهوده وقت خود را تلف کند. در نهایت، او دعوت به گشایش و پیشروی در مسیر زندگی میکند و خطرات را یادآور میشود.
هوش مصنوعی: کاروان پادشاه جهان در حال حرکت است و به دنبال پیروزی و موفقیت خود به سمت خراسان از ری میرود.
هوش مصنوعی: از دشمن خود میتوان بهره برد و نه از دوست، و وقتی که میخواهی آواز و نغمهای زیبا بشنوی، باید به صدای نالههای او توجه کنی، نه به نالههای نی.
هوش مصنوعی: دشمن از ضربههای شاه ناتوان میشود و خرد و دانش از نور عشق به وجود میآید، مانند شمع که از وزش باد در سحرگاه آسیب میبیند و باغ نیز از سرما آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: ای دل، تو از میان جمعیت شاهان برنخیز و قدمی به سوی او برندار، زیرا تنها همت اوست که تو را بدرقه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: چقدر بیهوده و بیهدف این عمر ارزشمند را میگذرانی؟ تا کی میخواهی بدون هدف زندگی کنی؟
هوش مصنوعی: باز کن درها که از این مسیر سفرهای زیادی وجود دارد. با دل نازک و سست نشین، چرا که در این دشت خطرات بسیاری وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
آب انگور خزانی را خوردن گاهست
که کس امسال نکردهست مر او را طلبی
هنری مرد نباشد بر هر کس خطری
چون چنین است ترا چیست کنون زین هنری
ز محل کرد بدین شهر مرا دهر جدا
ز خطر کرد بدینجای مرا چرخ بری
بی محل باشم لیکن نه بدین بی محلی
[...]
ای تو را بر مه و زهره ز شب تیره ردی
زهره از چرخ به زیبایی تو کردندی
نه عجب گر کند از چرخ ندا زهره تو را
تا به مه بر ز شب تیره تو را هست ردی
لعبت چشم منی چشم منت باد نثار
[...]
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز ترا
نی چون سرو نماید به مثل سرو چو نی
گر کنی بخشش گویند که می کرد نه او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.