هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتی
اختیارم دادی و بی اختیارم داشتی
میشود عمری که دارم انتظار وعده ای
یاد آن کز وعده ها در انتظارم داشتی
آمد و جان در رهش افشانده بودم دید و گفت
آخر این بود آنچه از بهر نثارم داشتی
نه سزای جرم و نه پاداش خدمت دادیم
کاش میگفتی که از بهر چه کارم داشتی
کرده بودم خو بنومیدی دگر امشب ببزم
یک نگه کردی و باز امیدوارم داشتی
پیش هر کس خوار کردم ای وفاداری ترا
خود سزایم بود اگر زینگونه خوارم داشتی
ای غم عشق ایمنی بادت ز پند عاقلان
کایمن از غمهای دور روزگارم داشتی
جز نثار مقدمش جان دادنم لایق نبود
ای غم هجران خجل از روی یارم داشتی
نام یار از بیخودی بردم ببزم خود نشاط
تا چه خواهی گفت اگر گوید چه کارم داشتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات پیچیده و عمیق شاعر نسبت به عشق و معشوق اشاره دارد. شاعر در ابتدا از ناتوانی و بیاختیاریاش در برابر عشق سخن میگوید و به یاد وعدههایی که داده شده تأکید میکند. او در عین حال از ناامیدی و انتظار طولانیاش سخن میگوید و احساس میکند که نه تنها کار بدی انجام داده که مستحق پاداش هم نخواهد بود. شاعر به تمایل و امیدش به روابط اشاره میکند و غم عشق و دوری یار را ماحصل این احساسات میداند. در پایان، شاعر سوالاتی را طرح میکند که نشاندهنده سردرگمی و تشویش در مواجهه با عشق و رابطهاش است.
هوش مصنوعی: تو هم من را از انجام کارهایم بازداشتی و هم به من اختیار عمل دادی، در حالی که در واقع اختیار نداشتم.
هوش مصنوعی: عمر من تبدیل به زمانی شده است که به یاد وعدهای هستم که تو از آن وعدهها انتظار داشتی.
هوش مصنوعی: او آمد و جانم را در راهش فدای او کرده بودم، نگاهی به من انداخت و گفت: سرانجام، آیا این همان چیزی است که برای نثار من آماده کرده بودی؟
هوش مصنوعی: نه تنها نه مجازاتی برای جرمم بود و نه پاداشی برای خدمتهایم، ای کاش میگفتی که چرا مرا به این کار واداشتید.
هوش مصنوعی: در گذشته، به خواب و خیال رفته بودم و فکر میکردم که دیگر امیدی ندارم، اما امشب که یک نگاه به من انداختی، دوباره امیدم زنده شد.
هوش مصنوعی: من به خاطر وفاداریات، پیش دیگران خودم را تحقیر کردم؛ اگر تو هم به این شکل مرا تحقیر میکردی، سزاوارش بودم.
هوش مصنوعی: ای غم عشق، تو را دعا میکنم به آرامش و امنیت. از نصیحتهای عاقلانه دوری مکن، زیرا تو هم میتوانی از دردها و غمهای دورانی که بر من گذشته، در امان باشی.
هوش مصنوعی: جز این که جانم را در راه او فدای قدمهایش کنم، لیاقت دیگری نداشتم، ای غم جدایی، تو هم از دیدن روی محبوبم شرمنده بودی.
هوش مصنوعی: من از شدت شوق و بیخود شدن، نام محبوب را بر زبان آوردم و الان منتظرم که ببینم چه جوابی خواهد داد، اگر از من بپرسد چه نیازی به او داشتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.