آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم
عشق را فرزانه سازم عقل را شیدا کنم
عشق را زیبق بگوش و عقل را نشتر بچشم
تا چه زاید این اصم را جفت آن اعما کنم
زحمت ساقی، که عمرش بادباقی، تا بکی
رخصتی خواهم که تالب بر لب دریا کنم
عشق را از دیده سوی دل برم از دل بجان
باده را از لب بجام از جام در مینا کنم
من زبان بربسته ام، تو گوش بر بند ای ندیم
تا زبان بیزبانی را مگر گویا کنم
عقل میگوید که لامعبود الاالله و من
لای مطلق فانی اندر مطلق الا کنم
تا چو امروزم نباشد بر فوات دی دریغ
لاجرم امروز باید چاره ی فردا کنم
آتش دل آب چشم آورده ام با خود که من
سنگ این آیینه سازم خار آن خرما کنم
پاس نام دوست دارم ورنه من در عاشقی
نام نیک آنگه کنم حاصل که خود رسوا کنم
گر شوم از خویش پنهان او عیان گردد نشاط
آنچه را گم کرده ام چون گم شود پیدا کنم
ملک دل را با صفای نیستی آراستم
تا دعای هستی دارای ملک آرا کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره جستجوی عشق و حالتی عمیق از عاشقی است. شاعر به دنبال یافتن راه و رسم عشق است و میخواهد عقل و عشق را به هم نزدیک کند. او در تلاش است تا احساسات خود را با منطقی زیبا و عمیق ترکیب کند. با توجه به گذر زمان و ناپایداری زندگی، تصمیم به اقدام در لحظه دارد تا از فرصتها بهرهبرداری کند. او همچنین به تاثیر عشق در عمق دل و جان تاکید میکند و میخواهد آثار مثبتی در زندگی خود و دیگران ایجاد کند. در نهایت، شاعر میکوشد تا نام نیک و یاد دوست را در دل نگهدارد و از عشق به عنوان ابزاری برای شناخت خود و دیگران استفاده کند.
هوش مصنوعی: به قصد این آمدم که روش و قانون عشق تو را بشناسم و عشق را به حالتی عاقلانه تبدیل کنم و عقل را به حالت شیدایی درآورم.
هوش مصنوعی: عشق را باید با گوش شنید و عقل را با چشم مشاهده کرد تا ببینیم این ناشنوا چگونه با آن عمیق ترکیب میشود.
هوش مصنوعی: زحمت ساقی باعث میشود که عمر او باقی بماند، تا چه زمانی من فرصتی خواهم داشت که به کناره دریا بروم و از آن لذت ببرم.
هوش مصنوعی: عشق را از چشمانم به دل میبرم و از دل به جان منتقل میکنم. باده را از لبهایم به جام ریخته و از جام به مینا منتقل میکنم.
هوش مصنوعی: من از حرف زدن ناتوانم، تو هم گوشهایت را ببند تا شاید بتوانم احساسم را به گونهای بیان کنم که واضح و قابل فهم باشد.
هوش مصنوعی: عقل میگوید که هیچ معبودی جز خداوند نیست و همهی چیزهای وابسته به خداوند، ناپایدار و فناپذیرند.
هوش مصنوعی: برای اینکه فردا به مشکل نخورم، امروز باید تدبیری بیندیشم تا مانند دیروز پشیمانی نداشته باشم.
هوش مصنوعی: با خود آتش عشق و اشکی آوردهام که میخواهم سختیها و رنجهای زندگی را نرم کنم و به زیباییها تبدیل کنم. میخواهم با وجود مشکلات، مانند سنگی محکم و استوار باشم و چیزهای نهچندان خوب را به خوبیها و نعمتها تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: من برای دوست خود زندگیام را میپاسدارم، اما اگر بخواهم در عشق خود به او نشانی از خوبی بگذارم، باید خود را آشکار و رسوای عشق کنم.
هوش مصنوعی: اگر از خودم دور شوم، شادیهایی که گم کردهام به وضوح نمایان میشود، چون وقتی چیزی را گم میکنم، دوباره آن را پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: دل خود را با زیبایی عدم زینت بخشیدم تا دعا و خواستههای وجودم را به صورتی زیبا شکل دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم
بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه
وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم
صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت
[...]
هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
چون مرا سودایت از روز نخستین در سرست
پس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم
ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای او
[...]
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
خویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم
تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکار
خویش را پروانهٔ آن شمع بیپروا کنم
گر دهندم جا بگوی او نه جان خوش دلیست
[...]
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم
چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار
چون مروت در پس زانوی عزلت جا کنم
خوی دل گیرم طلاق بستر راحت دهم
[...]
باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
چون حباب از فرق دستار یقین را وا کنم
خار بی گل، دود بی آتش بمن قسمت رسد
خواه گلشن خواه گلخن هر کجا مأوا کنم
پای سیرم نیست اما سیل اشکم داده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.