گنجور

 
نشاط اصفهانی

آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم

عشق را فرزانه سازم عقل را شیدا کنم

عشق را زیبق بگوش و عقل را نشتر بچشم

تا چه زاید این اصم را جفت آن اعما کنم

زحمت ساقی، که عمرش بادباقی، تا بکی

رخصتی خواهم که تالب بر لب دریا کنم

عشق را از دیده سوی دل برم از دل بجان

باده را از لب بجام از جام در مینا کنم

من زبان بربسته ام، تو گوش بر بند ای ندیم

تا زبان بیزبانی را مگر گویا کنم

عقل میگوید که لامعبود الاالله و من

لای مطلق فانی اندر مطلق الا کنم

تا چو امروزم نباشد بر فوات دی دریغ

لاجرم امروز باید چاره ی فردا کنم

آتش دل آب چشم آورده ام با خود که من

سنگ این آیینه سازم خار آن خرما کنم

پاس نام دوست دارم ورنه من در عاشقی

نام نیک آنگه کنم حاصل که خود رسوا کنم

گر شوم از خویش پنهان او عیان گردد نشاط

آنچه را گم کرده ام چون گم شود پیدا کنم

ملک دل را با صفای نیستی آراستم

تا دعای هستی دارای ملک آرا کنم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم

گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم

بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه

وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم

صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت

[...]

هلالی جغتایی

هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم

باز چون فردا شود امروز را فردا کنم

چون مرا سودایت از روز نخستین در سرست

پس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم

ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای او

[...]

محتشم کاشانی

من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم

خویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم

تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکار

خویش را پروانهٔ آن شمع بی‌پروا کنم

گر دهندم جا بگوی او نه جان خوش دلیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
فصیحی هروی

کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم

عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم

چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار

چون مروت در پس زانوی عزلت جا کنم

خوی دل گیرم طلاق بستر راحت دهم

[...]

کلیم

باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم

چون حباب از فرق دستار یقین را وا کنم

خار بی گل، دود بی آتش بمن قسمت رسد

خواه گلشن خواه گلخن هر کجا مأوا کنم

پای سیرم نیست اما سیل اشکم داده اند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه